جاهلان تباهش سازى . هشام گفت : به او عرض كردم : اگر مردى را كه خواستار آن است بيابم ولى فهمش توان درك آنچه به وى مىآموزم نداشته باشد ( چه كنم ) ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : در خير خواهى ( و حكمت آموزى ) به وى مهربانى كن ( و سخن به قدر فهمش گوى ) ، اگر دلتنگ و ملول شد خود را به فتنه ميفكن ( و بيش زحمت مده ) و از رد كردن ( حكمت و دانش ) از جانب متكبّران بر حذر باش زيرا دانش خود ، كسى را كه هشيار نمىشود نشان مىدهد . « 81 » ( 1 ) عرض كردم :
اگر كسى كه عقلش به پرسش آن رسد نيابم ( چه كنم ) ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : جهل او را از پرسش غنيمت شمار تا از فتنهء گفتار ( و آموختن حكمت به نااهل ) و نيز از فتنهء ردّ ( حكمت از جانب متكبّر ) هر دو در امان باشى . ( 2 ) و بدان كه خداوند فروتنان را به اندازهء فروتنى خودشان بالا نبرد بلكه به اندازهء بزرگى و شكوه خويش بالا برد . و بيمناكان را به اندازهء بيمشان ( از دوزخ ) ايمنى ندهد بلكه به اندازهء كرم وجود خويش ايمنى بخشد . و اندوهگينان را به اندازهء اندوهشان گشايش ندهد « 82 » بلكه به اندازه دلجويى و مهر خود مرحمت فرمايد . پس تو را چه گمان است به دلجويى مهربانى كه حتى با كسى كه دوستان او را مىآزارد دوستى مىكند چه رسد به كسى كه به خاطر او آزار مىكشد ، و تو را چه گمان است به توبه پذير مهربانى كه از دشمن خود توبه پذيرد تا چه رسد به كسى كه خشنودى او را جويد و دشمنى خلق را به خاطر او به جان خرد و برگزيند .
( 3 ) اى هشام ، هر كه دنيا دوست شد بيم آخرت از دلش برود . به بندهاى دانشى ندهند كه به دنيا دوستى خود بيفزايد مگر آنكه دوريش از خدا فزونتر و خشم خدا بر او بيشتر شود . « 83 » ( 4 ) اى هشام ، به راستى ، خردمند آگاه كسى است كه آنچه تاب آن را ندارد رها كند . و درستى بيشتر در مخالفت با هواى نفس است . و هر كه آرزويش دراز شود كردارش بد ( و ناساز ) شود .
( 5 ) اى هشام ، اگر مسير مرگ را بينى از آرزو بازت دارد .
( 6 ) اى هشام ، از طمع بپرهيز ، و تو را از آنچه در دست مردم است نوميدى بايد . و طمع از آفريدگان را ( در دل خود ) بكش ، زيرا طمع كليدى است براى خوارى « 84 » و خرد ربودگى و تباهى « 85 » مردانگيها و
هامش
( 81 ) در متن « فانّ العلم يدلّ على من لا يفيق » و در پارهاى نسخهها ، [ فان العلم يذلّ على ان يحمل على من لا يفيق - زيرا دانش از اينكه به كسى كه هشيار نمىشود حمل و آموخته گردد ، خوار مىشود ] و در پارهاى به جاى « يحمل - حمل مىشود » [ يجلى - جلوهگر شود ] آمده است .
( 82 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لم يفرج المحزونين » ، [ لم يفرح . . . شادى نبخشد ] آمده است ( كه شايد با عبارت مناسبتر باشد . - م . )
( 83 ) يعنى اگر بندهاى كه علمش دادهاند به جاى افزودن بر زهد خويش بر دنيا دوستى خود بيفزايد به همان اندازه از خداوند دور تر شود . - م .
( 84 ) در پارهاى نسخهها به جاى « مفتاح للذّل » [ مفتاح الذّل - كليد خوارى ] آمده است .
( 85 ) در متن « اختلاق المروّات - زندگى و كهنگى مردانگيها » و در پارهاى نسخهها ، [ اخلاق . . . ژنده كردن ] آمده است .