تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
عليه السّلام فرمود : پس واى بر شوهران باقيمانده‌ات ، چگونه از گذشتگان عبرت نگيرند . « 73 » ( 1 ) اى هشام ، به راستى تابندگى پيكر در چشم است ، اگر چشم تابناك باشد تمام پيكر از آن پرتو گيرد ، و به راستى تابش روح از خرد است ، پس چون بنده خردمند باشد به پروردگار خويش آگاه باشد و اگر به پروردگارش آگاه باشد در دينش بينا باشد و اگر به پروردگارش نادان باشد دينى براى او نماند . و همچنان كه پيكر جز به جان زنده نماند دين نيز جز به نيّت راستين نپايد و نيّت راستين جز به خرد نماند . ( 2 ) اى هشام ، به راستى كشت در دشت هموار برويد و در سنگسار نرويد ، همچنين حكمت در دل فروتن آباد و بارور گردد و در دل متكبّر زورگو آباد نشود زيرا خداوند فروتنى را ابزار خرد و تكبّر را ابزار نادانى ساخته است . آيا نمىدانى هر كه سر به سقف كوبد سرش را بشكند و هر كه سر به زير آرد سقف بر او سايه افكند و در برش گيرد ؟ همچنين است هر كه به پيشگاه خدا فروتنى نكند خدايش فرو كشد و هر كه به خدا فروتنى كند خدايش بركشد . ( 3 ) اى هشام ، چه زشت است درويشى پس از توانگرى و گناهكارى پس از پارسايى و زشت‌تر از اين آنكه پرستشگر خدا پس از چندى پرستش خدا را رها كند . ( 4 ) اى هشام ، در زندگى خيرى جز به دو كس را نباشد : شنوايى نگهدار و دانايى با گفتار . « 74 » ( 5 ) اى هشام ، در ميان بندگان ( خدا ) چيزى برتر از خرد بخش نشده . خفتن خردمند برتر از شب بيدارى بيخرد است . و خداوند پيامبرى را برنينگيخته مگر آنكه خردش برتر از كوشش همهء كوشندگان باشد . و بنده‌اى واجبى از واجبات خدا را بجاى نياورده مگر آنكه از جانب او خردمند گشته . « 75 » ( 6 ) اى هشام ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر گاه مؤمن را خموش ديديد به نزديك و درآييد زيرا او حكمت فرا دهد . و مؤمن كم سخن است و پركار ، و منافق بسيارگوى است و كم‌كار . ( 7 ) اى هشام ، خداى تعالى به داود عليه السّلام وحى فرمود : به بندگانم بگوى ، عالمى فريفته به دنيا را ميان من و خودشان قرار ندهند زيرا ايشان را از ياد من و از راه دوستى من و راز و نياز با من باز مىدارد ، اينان راهزنان بندگان من باشند ، به راستى كمترين كارى كه با ايشان كنم آن باشد
هامش
( 73 ) ابو حامد محمد غزالى اين روايت را چنين آورده : « در خبر است كه عيسى عليه السّلام ، دنيا را ديد در مكاشفات خويش ، در صورت پيرزنى ، گفت : چند شوهر دارى ؟ گفت : در عدد در نيايد از بسيارى . گفت : بمردند يا طلاق دادند ؟ گفت : نه ! كه همه را بكشتم . گفت : پس عجب از اين احمقان ديگر ، مىبينند كه با ديگران چه مىكنى ، وانگه در تو رغبت مىكنند و عبرت نمىگيرند ! » كيمياى سعادت ، به تصحيح احمد آرام ، ص 76 و در جاى ديگر از همان كتاب گويد : « دنيا را روز قيامت بياورند بر صورت عجوزه‌اى زشت سبز چشم و دندانهاى وى بيرون آمده . . . » . - م . ( 74 ) يعنى حكمت و دانشى را كه مىشنود خوب فرا گيرد و به خاطر سپارد ، يا رازى را كه با او گويند حفظ كند و چون سخن گويد از سر دانايى گويد . - م . ( 75 ) يعنى خدا را به منتهاى تعقّل و خردى كه خدايش بخشيده شناخته است .