( 1 ) اى هشام هر كه خود را از ( ريختن ) آبروى مردم باز دارد خدا از لغزش او به روز قيامت درگذرد و هر كه خشمش را از مردم باز دارد خدا خشم خود را به روز قيامت از او باز دارد .
( 2 ) اى هشام ، خردمند دروغ نگويد گر چه دلخواهش باشد .
( 3 ) اى هشام ، بر قبضهء شمشير پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ( اين نوشته ) يافت شد : به راستى سركشترين مردم « 53 » بر خدا كسى است كه جز زنندهء خود را بزند و جز كشندهء « 54 » خود را بكشد و هر كه به دوستدارى كسى غير از مولايان ( و امامان راستين ) خود چنان كه خدا بر پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله فرو فرستاده ، بپردازد كافر باشد . و هر كه بدعتى نو آورد يا بدعتگزارى را پناه دهد خدا هيچ انصرافى و هيچ عوضى را به روز قيامت از او نپذيرد .
( 4 ) اى هشام ، برترين چيزى كه پس از شناخت ، بنده به وسيلهء آن به خدا نزديكى جويد نماز است و احسان به پدر و مادر و ترك حسد و خود بينى و به خود باليدن .
( 5 ) اى هشام روزگارى را كه فراروى توست اصلاح كن و بنگر آن چه روزى است ، پاسخش را آماده دار كه در بازداشت و باز خواست هستى ، و از زمانه و اهل آن پندگير زيرا زمانه دراز است ( و براى تو ) كوتاه . پس چنان عمل كن كه گويى پاداش عملت را به چشم مىبينى تا بيشتر بدان دل بندى . از جانب خدا ( و از فيض الهى ) خرد ورز « 55 » و در دگرگونى روزگار و احوال آن بنگر « 56 » زيرا آنچه از دنيا بيايد مانند همان چيزى است كه گذشته ( و گذشته و آيندهاش به هم ماند ) پس از ( گذشته ) عبرت آموز . و على بن حسين عليهما السّلام فرمود : « به راستى ، هر آنچه آفتاب بر آن دمد از باختران و خاوران زمين ، از دريا و بيابان و دشت و كوه آن ، به ديدهء دوستى از دوستداران خدا و اهل معرفت حقّ خدا چون برگشت سايه باشد - سپس فرمود عليه السّلام - آيا آزاد مردى نيست كه [ اين ] باز جويده - يعنى دنيا - را به خواستارانش وانهد ؟ جانهاى شما را بهايى جز بهشت نباشد پس آن را جز بدان ( بها ) نفروشيد « 57 » زيرا هر كه از ( نعمتهاى ) خدا ( فقط ) به دنيا خشنود شود در واقع به چيزى پست خشنود شده است .
( 6 ) اى هشام ، به راستى ، همهء مردم ستارگان را مىبينند ولى جز كسى كه مسيرها و منازل آنها را بداند بدانها رهنمايى نشود ( و مسير خود را تشخيص ندهد ) ، همچنين شما حكمت را مىخوانيد
هامش
( 53 ) در پارهاى نسخهها به جاى « اعتى الناس » ، [ اعنى الناس - معترضترين مردم ] و در پارهاى [ و اعقّ الناس - نافرمانترين مردم ] آمده است .
( 54 ) مراد از كشنده « قاتل » در اينجا كسى است كه قصد قتل و آهنگ كشتن ديگرى كند و به او هجوم آورد . - م .
( 55 ) در متن « و اعقل عن اللَّه » است و چون گويند كسى « عقل عن اللَّه - از خدا خرد ورزيد » يعنى معرفت از او باز يافت و خردش ( به فيض الهى ) بدان جا رسيد كه دانش را از خداوند دريافت و اين از آن رو باشد كه دانش را از كتاب خدا و سنت پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله فرا گيرد .
( 56 ) در پارهاى نسخهها به جاى « و انظر » ، [ فانظر - پس بنگر ] آمده است .
( 57 ) اين مطلب در ص 396 نيز آمده است . - م .