و احسان بسيار خود را ( بر ديگران ) اندك بشمارد . همهء مردم را بهتر از خود داند و خود را پيش خود بدتر از همه خواند . و اين كمال كار است . « 41 » ( 1 ) اى هشام ، هر كه زبانش راست است كردارش پاك است و هر كه نيّتش ستوده باشد روزيش فزوده باشد و هر كه با دوستان و خانوادهاش خوشرفتار است طول عمرش بسيار است .
( 2 ) اى هشام ، حكمت را به نادانان مياموز كه ( هر دو ) بر آن ستم كنيد و از شايستگانش دريغ مدار كه به آنان ستم كنى .
( 3 ) اى هشام ، همچنان كه ( دنياپرستان ) حكمت را براى شما وانهادند شما دنيا را به آنها وانهيد . « 42 » ( 4 ) اى هشام ، آن را كه مردانگى نباشد دين نباشد و آن را كه خرد نباشد مردانگى نباشد ، و گرانقدرترين مردم كسى است كه دنيادارى را براى خود قدر و منزلتى نداند . هان كه به راستى بهاى پيكرهاى شما جز بهشت نباشد پس آنها را به چيزى ديگر نفروشيد . « 43 » ( 5 ) اى هشام ، به راستى ، امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمود : « در فراز مجلس نبايد جز مردى نشيند كه در او سه خصلت باشد : هر گاه از او پرسشى كنند ( به درستى ) پاسخ گويد و هر گاه مردم از كلام فرومانند او به سخن درآيد و نظرى دهد كه به مصلحت اهل مجلس باشد ، پس اگر كسى كه هيچ يك از اين خصلتها را ندارد بالانشينى كند احمق باشد » « 44 » و حسن بن على عليهما السّلام فرمود : « هر گاه نيازهايى داريد آنها را از شايستگانش بخواهيد » به او عرض كردند : اى پسر
هامش
( 41 ) يعنى ملاك كمال و درستى كار در اين كه آدمى كامل و تمام عقل شمرده شود اين است كه به همگى اين خصلتها موصوف باشد . ( الوافى )
( 42 ) در الكافى اينجا به اضافه آمده است : [ يا هشام ، انّ العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه - اى هشام خردمند دروغ نگويد هر چند دلخواهش باشد ]
( 43 ) صاحب الوافى در اينجا سخنى از استادش ، رحمهما اللَّه ، نقل كرده ، گويد : اين از آن روست كه پيكرها روز به روز در كاهش ( و فرسودگى ) هستند زيرا نفس ( يا روان ) از پيكرها روى به جهان ديگر دارد . پس اگر نفس نيكبخت باشد غايت جهد و كوشش آن در اين دنيا و گسستگى آن از زندگى جسمانى رهسپارى به سوى خداوند سبحان و نعمتهاى بهشتى است چه در راه هدايت و پايدارى گامزن است و چنان باشد كه گويى نفس ( روحانى ) پيكر ( جسمانى ) خود را به بهاى بهشت فروخته و با خداى تعالى سودا كرده و خداى عزّ و جلّ او را براى همين آفريده است و اگر نگونبخت باشد نهايت كوشش و پايان مهلت و عمرش منجر به نزديكى به شيطان و عذاب دوزخ است زيرا در راه گمراهى گام نهاده و گويى پيكرش را به بهاى تحصيل شهوتهاى گذرا و لذّتهاى حيوانى فروخته كه ( در آخرت ) آتشهاى سوزان دردناكى مىشوند كه امروز از دسترس حواسّ ظاهر اهل دنيا پوشيده و نهفته است ولى به روز رستاخيز بروز و ظهور خواهند كرد و آمده است كه : « برّزت الجحيم لمن يرى - دوزخ بدان كس كه بيناست رخ نمايد » و اين سودايى است كه با شيطان كرده و باطلگرايان در اينجا زيان بينند . ( بهاى پيكر ، در ص 398 نيز آمده است . - م . )
( 44 ) در الكافى آمده است [ انّ من علامة العاقل ان يكون فيه ثلاث خصال : يجيب اذا سئل . . . انّ امير المؤمنين عليه السّلام قال : « لا يجلس في صدر المجلس الّا رجل فيه هذه الخصال الثلاث او واحدة . . . - از نشانههاى خردمند آن است كه در او سه خصلت باشد : هر گاه از او پرسند پاسخ دهد . . . به راستى امير مؤمنان عليه السّلام فرمود ، « بر بالاى مجلس جز مردى ننشيند كه در او اين سه خصلت يا يكى از اينها باشد . . . تا پايان روايت » ]