( 1 ) اى هشام هر كه توانگرىاى بىدارايى و آسودگى دل از ( درد ) حسد و سلامت دين خواهد بايد از درگاه خدا به زارى بخواهد كه خردش را كامل كند . پس هر كه خرد ورزيد بدان چه او را بسنده باشد قناعت كند و هر كه بدان چه او را بسنده است قناعت كند بىنياز گردد و هر كه بدان چه او را بسنده است قناعت نكرد هرگز روى بىنيازى نبيند .
( 2 ) اى هشام ، به راستى خداى عزّ و جلّ از گروه صالحان حكايت كند كه گفتند :
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
- بار پروردگارا ، پس از آنكه هدايتمان كردى ، دلهايمان را مگردان ، و رحمتى از سوى خويش به ما ارزانى دار كه تو بخشندهاى » « 35 » چون دانستند كه دلها به سوى باطل كج مىشوند و به ( حالت ) كوردلى و هلاك خود بازمىگردند . به راستى ، هر كه ( با كمك و ) از سوى خدا خرد نورزد از خدا نترسد و هر كه از جانب خدا خرد نورزد دلش به شناخت او ، بدان گونه كه پايدار باشد و بيناييش در فزايد و حقيقتش را به دل دريابد ، پايبند نشود . و هيچ كس چنان نخواهد شد مگر آنكه گفتارش با كردارش راست آيد و نهانش با عيانش موافق باشد زيرا خداوند رهنمونى به باطن نهفتهء خرد نفرموده « 36 » مگر از راه ظاهر و گوياى آن ( كه گوش و زبان باشد ) . « 37 » ( 3 ) اى هشام ، امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمود : هيچ چيزى كه خدا را بدان بندگى كنند « 38 » برتر از خرد نباشد ، و خرد مرد كامل نباشد تا چند خصلت گوناگون در او گرد نيايد : كفر و شرّش « 39 » در بند و همگان از او در امان باشند و هدايت و خير را از او خواهان « 40 » ، زيادهء مالش ( بر نيازمندان ) نثار شده و پراكنده و زيادهء گفتارش در كف ( اختيار ) مانده ، بهرهاش از دنيا همان قوت روزانهاش باشد و تا عمر دارد از دانشطلبى سير نشود ، خوارى همراه با خدا نزدش خوشتر از عزّت با غير او ، و فروتنى نزدش خوشتر از اشراف مآبى باشد . اندك نيكى و احسان ديگرى را ( بر خود ) بسيار
هامش
( 35 ) آل عمران ، 8
( 36 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لم يدلّ » ، [ لا يدل - رهنمايى نمىكند ] آمده است .
( 37 ) يعنى به بيان شعرى شادروان ملك الشعراء بهار : « درستگويى فرع درستى عقل است » و اينكه در مثل آوردهاند :
الظاهر دليل على الباطن - پيدا نشان از پنهان دارد ، ناظر بر همين حقيقت است . پس خردمند كردارش خردمندانه و گفتارش مطابق كردار است . - م .
( 38 ) در الكافى به جاى « ما من شىء عبد اللَّه به » ، [ ما عبد اللَّه بشىء . . . - خدا بندگى و عبادت نشود به چيزى برتر از . . . ] آمده است .
( 39 ) يعنى كفر در اعتقاد و شرّ در گفتار و كردار را كه همهء اينها از بيخردى است ( در بند عقل و ايمان كشد ) . در پارهاى نسخهها به جاى « مأمونان » [ مأمون - در امان مانده ] آمده است .
( 40 ) در پارهاى نسخهها به جاى « مأمولان » ، [ مأمول - آرزو شده ] آمده است . « الرشد و الخير » ، يعنى رشد و رهيابى در اعتقاد و خير در گفتار ( و كردار ) ، و اين همه ناشى از خرد باشد .