خويش كمك كرده است . با دراز آرزويى پرتو انديشهاش « 31 » را تاريك كند و با زيادهگويى نكات حكمتش را محو سازد و با شهوتهاى نفسانى نور عبرت را خاموش كند ، گويى براى ويران كردن پايههاى خردش با هواى نفسش همكارى كرده و هر كه خردش را ويران كند دين و دنيايش بر او تباه شود .
( 1 ) اى هشام ، در صورتى كه تو خردت را از فرمان خدا منصرف داشته و از هواى نفست در چيرگى بر خردت پيروى كرده باشى چگونه كردارت نزد خدا پاك و خالصانه آيد ؟ ( 2 ) اى هشام ، شكيبايى بر تنهايى نشانهء نيروى خرد است ، هر كه از جانب خدا بينديشد از مردم دنيا و دلبستگان بدان كناره گيرد و بدان چه نزد پروردگار است دل بندد ( و خداوند ) در وحشت انيس او و در تنهايى يار اوست و توانگرى او در تنگدستى و عزّتيابى او در بىنيازى ( از ديگران ) باشد .
( 3 ) اى هشام ، آفريدگان بر اطاعت خدا گماشته شدهاند « 32 » و نجاتى جز به طاعت نيست و طاعتى جز به دانش و دانشى جز به آموزش نباشد و آموزش به خردورزى و انديشيدن بستگى يابد « 33 » و دانش جز از دانايى ربّانى به دست نيايد و شناختن دانا به خرد حاصل شود .
( 4 ) اى هشام ، كردارى اندك از خردمند پذيرفته است و ( در درگاه حق ) دو چندان ( به حساب آيد ) و كردار بسيار از اهل هواپرستى و نادانى مردود است .
( 5 ) اى هشام ، به راستى ، خردمند به اندك مايهاى از دنيا كه همراه خرد باشد خرسند است ولى به اندك مايهء حكمت كه با دنيا همراه باشد قناعت نورزد و از اين رو سودايش سود آور است .
( 6 ) اى هشام ، اگر آن اندازه كه تو را بسنده است بىنيازيت دهند كمترين چيز دنيا تو را بس باشد و اگر به اندازهاى كه تو را بسنده است بىنيازيت ندهند هيچ چيزى در دنيا نباشد كه بىنيازت كند .
( 7 ) اى هشام ، خردمندان افزون بر قدر ضرورت دنيا را هم وانهادند چه رسد به گناهان . ترك دنيا از فضايل است و ترك گناهان از واجبات باشد .
( 8 ) اى هشام ، خردمندان در دنيا زهد ورزيدند و دلدادهء آخرت شدند زيرا دانستند كه دنيا خواهان است و خواسته شده ، و آخرت ( نيز ) خواهان و خواسته شده ( و رابطهء طالب و مطلوبى در ميان است ) ، پس هر كه آخرت خواهد دنيايش بخواهد تا روزى خود را از آن برگيرد و هر كه دنيا خواهد آخرتش بخواهد تا مرگش فرا رسد و دنيا و آخرتش را بر او تباه كند . « 34 »
هامش
( 31 ) در الكافى به جاى « نور فكره » ، [ نور تفكّره - نور انديشيدنش را ] آمده است .
( 32 ) در الكافى به جاى « نصب الخلق لطاعة اللَّه » ، [ نصب الحقّ - حق براى طاعت خدا گماشته شده ] آمده است .
( 33 ) در پارهاى نسخهها به جاى « يعتقد - گره مىخورد و بستگى مىيابد » ، [ يعتقل - به بند دركشيده شود ، و پايبند گردد ] آمده است .
( 34 ) يعنى وقتى دنيا كسى را كه خواهان آخرت است براى كسب روزى بخواهد به همان اندك روزى مقسوم و محتوم دنيوى اكتفا كند و فزونى نجويد و آن روزى مكتسب دنيوى را به مصداق « دنيا مزرعهء آخرت است » صرف كسب ثواب اخروى كند ولى كسى كه دنيا خواه است به خواهش و كشش آخرت توجه نكند و سرگرم مال اندوزى و دنيادوستى بماند تا مرگش در رسد و دنيا و آخرتش هر دو را بر او تباه كند زيرا با مرگ خود دنيا را به تمامى از دست بدهد و چون بذر خيرى نيز نكاشته و توشهاى به آخرت نفرستاده ، آخرتش هم تباه باشد . - م .