تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
( 1 )

آنچه از ( حضرت ) ابى الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت شده است

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم از امام كاظم امين ابى ابراهيم ، كه كنيهء ابى الحسن نيز دارد ، موسى بن جعفر عليهما السّلام در تفصيل اين معانى روايت شده است ( 2 )

سفارش امام عليه السّلام « 1 » به هشام « 2 » و توصيف وى از خرد

( 3 ) به راستى خداى تبارك و تعالى به اهل خرد و فهم در كتاب خويش مژده داد و فرمود :
فَبَشِّرْ
هامش
( 1 ) كلينى اين روايت راى در باب يكم الكافى با تفاوتهايى كه به آنها اشاره مىكنيم آورده است ، و روايت در متن « الجامعة لابواب الخير و الفلاح » مذكور است . ( 2 ) هشام ، ابو محمد ( يا ابو الحكم ) هشام بن حكم بغدادى كندى از موالى بنى شيبان و از كسانى است كه همهء اصحاب مذهب در وثوق و بزرگى مقام و بلندى پايگاه او نزد امامان عليهم السلام اتفاق نظر دارند . او راى با مخالفان در باب اصول و جز آن گفتگوهاى بسيار است . وى در صحبت ( حضرت ) ابى عبد الله ( صادق ) و سپس در خدمت ( حضرت ) ابى الحسن موسى عليهما السلام بود و از ياران گرامى حضرت ابى عبد الله عليه السلام به شمار مىآمد و پايگاه والايش نزد آن حضرت به آن درجه بود كه چون زمانى كه هنوز نوجوان بود و خط عارضش نادميده بود به خدمت آن حضرت آمد و شيوخ شيعه از قبيل حمران بن اعين و قيس الماصر و يونس بن يعقوب و ابى جعفر احول و ديگران در خدمت ( امام عليه السلام ) حضور داشتند حضرتش او راى بركشيد و با آنكه همهء آنان از او مسن‌تر بودند وى راى بر آنان برترى داد و چون حضرت ابو عبد الله ديد اين عمل بر اصحابش گران آمد فرمود : « اين ، ياور ما به دل و به زبان خويش است . » او راى اصلى بود و كتابهاى بسيار داشت و اصحاب از او مىآموختند . زادگاهش به كوفه بود و در واسط نشو و نما يافت و در بغداد بازرگانى مىكرد و كرباس مىفروخت و در دار السلام بغداد ، به كرخ در كوى « درب الجنب » منزل داشت و در اواخر عمرش به كوفه نقل مكان كرد و ساكن « قصر وضاح » شد و به سال 179 در روزگار رشيد در حال استتار در گذشت . پنهان شدن او راى در مناظرات داستانى مشهور است . امام رضا عليه السلام بر او رحمت فرستاد . ابن نديم در الفهرست در بارهء او گويد : « وى از متكلمان شيعه و نزديكان ( به ائمه ) بود » و كسى است كه ( حضرت ) صادق عليه السلام در حقش دعا كرد و فرمود : من در بارهء تو همان راى گويم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حق حسان گفت و فرمود : « همواره به روح قدسى مؤيد باش كه ما راى به زبان خويش يارى دادى » ( ابن نديم افزايد ) « اوست كه باب سخن در بارهء امامت راى گشود و مذهب شيعه راى بپيراست » و راه حجت آوردن در آن راى هموار كرد و « در فن كلام استادى ماهر و حاضر جواب بود » وى در آغاز از ياران جهم بن صفوان بود و سپس به موجب دلائل و به حكم نظر درست قايل و معتقد به امامت گرديد . « وى به برمكيان بسيار نزديك و ملازم يحيى بن خالد بود و مجالس و مباحث كلامى و عقيدتى ارزشمند داشت » سپس به امام صادق عليه السّلام ارادت پيوست و ملازم آن حضرت شد . « وى اندكى پس از نكبت برامكه ( تباهى حال برمكيان ) در گذشت ، و گويند در خلافت مأمون وفات يافت » اصحاب عامّه در بارهء او طعن گفته‌اند و در اخبار از باب اعتقاد به « تجسّم » او را نكوهيده‌اند ولى اصحاب خاصّه در جهت منزّه شمردن ساحت او از اين اتّهام به دفاع برخاسته‌اند و رواياتى در ستودگى او آمده است كه دلالت بر بزرگواريش دارد . ( عبارت داخل گيومه نقل از النّديم است . )
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 389 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى