تو چيره آيد و بيخرد تو را خوار سازد . هر گاه برادرت غايب شد از او به بهترين صورتى ياد كن كه دوست دارى اگر تو از او غايب شوى بدان گونه يادت كند زيرا كار همين است . كار را چنان كار آن كس كن كه مىداند پاداش احسانش را مىگيرد و بر نابكاريهايش باز خواست مىشود .
يونس « 89 » به وى عرض كرد : دوستدارى من از شما و شناختى كه خداوند نسبت به حقّ شما به من داده مرا خوشتر از ملك سراسر دنياست . يونس ( خود گويد پس از اين بيان ) آثار خشم را در وجود امام عليه السّلام ديدم و سپس فرمود : اى يونس ، ما را با قياسى نادرست قياس گرفتى ، دنيا و آنچه در آن است چيست ؟ آيا نه جز سير شدن شكمى و پوشاندن عورتى است ؟ در حالى كه تو به دوستدارى ما به زندگى جاويد دست يافتهاى .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : اى شيعهء آل محمد ، به راستى از ما نيست كسى كه هنگام خشم خويشتندار نباشد و در همنشينى با همنشين خود و رفاقت با رفيق خويش و سازش با كسى كه با او سازش كند و مخالفت با كسى كه با او مخالفت مىورزد ، خوب نباشد . اين شيعهء آل محمد ، چندان كه توانيد از خدا بپرهيزيد ، و لا حول و لا قوة الّا باللَّه .
( 3 ) عبد الاعلى « 90 » گفت : در مدينه در انجمنى بودم و در بارهء جود ( و بخشندگى ) سخن گفتند و پر گفتند . در آن ميان مردى كه كنيهاش ابو دلين « 91 » بود گفت : ( جواد ) به راستى ، جعفر است و هر آينه اگر او نبود . . . ( وى دستش را مشت كرد ) « 92 » . ( چندى بعد ) ابو عبد اللَّه عليه السّلام به من فرمود : آيا تو با مردم مدينه همنشينى مىكنى ؟ عرض كردم : آرى . امام عليه السّلام فرمود : پس آنچه با تو گويند به من نيز برسان . اين داستان را برايش باز گفتم . امام عليه السّلام فرمود : واى بر ابو دلين كه مثل او چنان
هامش
( 89 ) ظاهرا ، ابو على يونس بن يعقوب بن قيس بجلى كوفى از اصحاب امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السّلام ، موثّقى مورد اعتماد از ارباب اصول مدوّن و از برجستگان رؤساى طايفه شيعه است كه علم به حلال و حرام و احكام و فتاوى از ايشان گرفته شده و او را كتابى است . وى وكيل حضرت ابى الحسن ( امام رضا ) عليه السّلام بود . مادرش منية دختر عمار بن ابى معاويه دهنى ، خواهر معاوية بن عمّار بود وى كه خدايش رحمت كناد در روزگار امام رضا عليه السّلام در مدينه در گذشت و حضرت ابو الحسن ( امام ) رضا عليه السّلام تمام وسايل كفن و دفنش را برايش فرستاد .
( 90 ) عبد الاعلى از موالى آل سام ، از اصحاب امام صادق عليه السّلام بود كه امام اجازهء مناظره و سخن گفتن به او مرحمت كرده بود زيرا وى در اوج و حضيض و فراز و نشيب بيان مهارت داشت و چندين خبر حاكى است كه امام عليه السّلام او را به همخوارگى در غذاى عادى خود و خوراكى كه به حضرتش هديه مىشد دعوت فرموده بود . و ممكن است راوى عبد الاعلى بن اعين عجلى از موالى كوفى ايشان و از اصحاب امام صادق عليه السّلام باشد و گفتهاند اين هر دو يك تنند .
( 91 ) ابو دلين ، در پارهاى نسخهها « ابا دكين » به تصغير آمده و گويند : ابن دكين است ، يعنى فضل بن دكين مكنّى به ابو نعيم .
وى از بزرگان محدثين پيشين اسلام است و هر دو طايفه ( خاصّه و عامّه ) از او روايت كردهاند . به سال 130 متولّد شد و به بغداد آمد و در محلّهء رميله سكونت گزيد و اصحاب حديث ( حديثگرايان ) اطرافش گرد آمدند و همان جا برايش منبرى نهادند كه بر آن رفت و شروع به موعظه و اندرز و روايت حديث براى مردم كرد و به سال 210 در كوفه درگذشت .
( 92 ) ظاهرا اين حركت را به نشانهء تعريضى به ساحت سخاوت امام عليه السّلام انجام داده است . - م .