پرى است كه بادى بر آن بگذرد و به پروازش در آرد . « 93 » ( 1 ) سپس فرمود : پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر احسانى صدقه است و بهترين صدقه آن است كه از روى بىنيازى باشد ، « 94 » به ( احسان بر ) نانخورت آغاز كن . و دست زبرين ( يعنى دست صدقه دهنده ) بهتر از دست زيرين ( گيرنده صدقه ) است . خدا را بر كسى كه به اندازه گذران معاش خود مالى نگهدارد سرزنشى نباشد . آيا پنداريد خدا بخيل است و آيا ذاتى را بخشندهتر از ذات الهى مىبينيد ؟ به راستى بخشندهء با سرورى آن كس است كه حقّ خدا را به جاى خود صرف كند و بخشندهء آن نيست كه مالى به ناروا به دست آرد و نابجا صرف كند . هلا ، كه من به خدا ، اميدوارم كه خدا را در حالى ملاقات كنم كه آنچه را بر من حلال نيست نگرفته باشم و هيچ حقّى از خدا بر من تعلّق نگرفته باشد مگر آن كه آن را ادا كرده باشم و هرگز شبى نگذارنده باشم كه خدا را در آن شب حقّى در مالم بوده و آن را نپرداخته باشم . « 95 » ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : پس از گرفتن از شير ، شيرخوارگى نباشد « 96 » و دو روزه وصل بهم نباشد « 97 » و يتيمى پس از احتلام نيست « 98 » و سكوت يك روز تا به شب روا نيست « 99 » و پس از هجرت بيابان گردى نباشد « 100 »
هامش
( 93 ) شايد مراد اين است كه او از سبكى و خوارى چون پرى است كه به هر بايد به پرواز درآيد و از هر موجى پيروى كند و از پرتو دانش كسب نور نكند و به ركن استوارى پناه نجويد .
( 94 ) جزرى در بارهء « بهترين صدقه » گويد : « عن ظهر غنى - كه از پشت بىنيازى باشد » يعنى ما زاد بر توانگرى . و گفته شده است آنچه بيش از مصرف عيال و نانخور آدمى باشد . كلمهء « ظهر - پشت » در اين مورد براى افادهء اشباع كلام و تمكين آمده است چنان كه پشتوانهء صدقهاش ، پشتى نيرومند از دارايى باشد . ( پايان گفتهء جزرى ) . نظير اين است عبارت « خير الصدقة ما ابقيت غنىّ - بهترين صدقه آن است كه با پرداخت آن باز هم خود غنى و توانگر بمانى » يعنى بعد از پرداخت آن براى خود و عيالت مالى باقى ماند . پس مراد از « ظهر غنى » نفس غنى و بىنيازى است ولى براى توضيح و بيان به « ظهر » اضافه شده چنان كه گويند « ظهر الغيب » و مراد خود « غيب » است . اين گونه اضافه اضافهء بيانى است كه قصد تأكيد از آن شده همان گونه كه در « حق اليقين » و « دار الآخرة » ملاحظه مىشود .
( 95 ) اين بيان امام عليه السّلام در ردّ بر فقير نمايى صوفيان ص نيز گذشت .
( 96 ) يعنى اگر كودكى پس از آنكه از شير گرفته شد شير زن ديگرى را بخورد در اين مورد حرمت رضاعى حاصل نمىشود چه اين رضاع بعد از فطام است . ( شير خوردنى كه موجب حرمت مىشود شيرى است كه به اندازهء و شروط معيّن شرعى و به دفعات مكرّر متوالى از يك زن شير دهنده تا حدّ سير شدن كودك شيرخواره در هر نوبت و در همان اوان رضاع كه مدّتى مشخّص است ، تا دو سالگى كودك و محكم شدن استخوانهايش انجام گيرد . - م . )
( 97 ) يعنى روزهء پيوسته بدون افطار تا چند روز ، جايز نيست .
( 98 ) يعنى اگر جوانى پس از بلوغ پدرش را از دست بدهد ، يتيم خوانده نمىشود ( و يتيم هم چون بالغ شود ديگر مصداق يتيم و احكام آن نخواهد بود . - م . )
( 99 ) روزه از سخن گفتن و به اصطلاح « اعتصاب كلام » به عنوان عبادت روا نيست و فضيلتى هم ندارد و در حديث آمده است « روزهء سكوت جايز نيست » .
( 100 ) « لا تقرّبّ بعد الهجرة » - پس از هجرت پيوستن به بلاد كفر و اقامت در آنها بدون عذر موجّه حرام است و در خبر است كه : « من الكفر التقرب بعد الهجرة - پس از هجرت پيوستن به بلاد كفر يا بيانگردى كفر است » و بعيد نيست مراد از اين كلام معنى عامّى شامل هر موردى بر حسب زمان و مكان باشد و از اين رو گفتهاند : تقرّب بعد از هجرت در زمان ما اين است كه انسان به تحصيل دانش پردازد و سپس آن را ترك كند و با دانش و دانشجويى بيگانه شود .