تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
شرك مىكشاند ، و آن حسد ابليس است در جوابگويى به خدا و سرتافتن از سجده‌گزارى بر آدم عليه السّلام . ( 1 ) و فرمود عليه السّلام : مردم در خصوص « قدرت » « 50 » بر سه گونه‌اند : مردى كه مىپندارد كار به او واگذاشته شده و خداوند را در تسلّطش سست مىشمارد و چنين كسى هلاك شده است . و مردى كه مىپندارد خداوند بندگان را به گناه مجبور كرده و به چيزهايى كه طاقتش را ندارند مكلّف ساخته و خدا در حكم خود ظلم كرده است ، چنين كسى نيز هلاك شده است . و ديگرى مردى كه معتقد است خداوند بندگان را به اندازهء تواناييشان مكلّف فرموده و تكليفى فوق توانشان بر آنها ننهاده ، و آدمى اگر نيك كند ( بايد ) خدا را سپاس دارد و اگر بد كند ( بايد ) از خدا آمرزش طلبد ، پس چنين كسى مسلمان راستين و رسيده ( به حقيقت ) است . ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، خداوند توانگر ستمكار را دشمن دارد . ( 3 ) و فرمود عليه السّلام : خشم دل حكيم را نابود كند . و كسى كه اختياردار خشمش نباشد اختياردار عقلش نيست . ( 4 ) فضيل بن عياض « 51 » گفت : ( حضرت ) ابو عبد الله عليه السّلام به من فرمود : آيا مىدانى خسيس ( شحيح ) كيست ؟ گفتم : همان بخيل است . حضرتش عليه السّلام فرمود : خسّت از بخل شديدتر است زيرا بخيل از آنچه در اختيار خود دارد دريغ ورزد و خسيس ( شحيح ) بر آنچه در دست
هامش
( 50 ) مراد توان و استطاعت است ، و مسألهء جبر و تفويض و اختيار يعنى مقامى بين اين دو مقام به رأى امام صادق عليه السّلام به تفصيل در رسالهء امام هادى عليه السّلام در ص 466 به بعد ( و اين خبر در ص 467 ) - م . آمده . ( 51 ) ابو على ، فضيل بن عياض بن مسعود بن بشر تميمى فندينى ، زاهد مشهور و يكى از مردان طريقت . در ابيورد از شهرهاى خراسان متولد شد و گويند در سمرقند به دنيا آمد و در ابيورد پرورش يافت . از اصحاب امام صادق عليه السّلام و موثقى بلند پايگاه بود و گفته‌اند با اين منزلت مردى عامى بود . وى در آغاز كارش عيّارى بود كه ميان ابيورد و سرخس راهزنى مىكرد و سبب توبه‌اش اين شد كه به كنيزكى عشق مىورزيد و هنگامى كه براى رسيدن به او از ديوارى بالا مىرفت شنيد كسى اين آيه را تلاوت مىكند :أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ- آيا براى آنان كه ايمان آورده‌اند وقت آن نرسيده است كه دلهايشان به ياد خدا سر سپارد ؟ » گفت : پروردگارا آن زمان رسيده است ، و از آنجا منصرف شد و شب را در ويرانه‌اى به سر آورد كه گروهى در آن گرد آمده بودند . برخى مىگفتند . كوچ كنيم و برخى مىگفتند : تا صبح درنگ كنيم كه فضيل بر سر راه ايستاده است و ما را غارت كند . پس فضيل توبه كرد و ايشان را ايمن ساخت و خود از سروران بزرگ شد و به كوفه درآمد و در آنجا به استماع حديث پرداخت . سپس به مكّه رفت و آنجا مجاور ماند تا به سال 187 درگذشت و قبرش همان جاست . او را سخنان و اندرزهاى مشهورى است و فرزندى ، كه به على بن فضيل موسوم و در زهد و عبادت برتر از پدر خويش است . وى پارسا جوانى از صالحان بود و از معدود كسانى است كه عشق خداوند آنها را جوانمرگ كرد و چندان از زندگى خود كامى نيافت و اين چنان افتاد كه وى روزى در مسجد الحرام در كنار آب زمزم بود و شنيد خواننده‌اى اين آيه را مىخواند :وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ .( ابراهيم ، 49 و 50 ) - در آن روز گنهكاران را بينى كه به هم بسته گرفتار بندها هستند * تن پوشهايشان از قطران است و آتش چهره‌هايشان را مىپوشاند » پس صيحه‌اى بزد و جان به جانان سپرد .