به او عرض كردند : حضرتت به عقيق « 46 » ( رفتى ) و خلوت گزيدى و تنهايى ترا خوش آمد .
( امام ) عليه السّلام فرمود : اگر شيرينى تنهايى را بچشى حتّى از نفس خويش هم بهراسى . سپس ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : كمترين فايدهاى كه بنده تنهايى يابد آسوده ماندن از سازش با مردم است .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : خداوند درى از دنيا را بر بندهاى نگشود مگر آنكه دو چندان از درهاى آزمندى را بر او بگشود . « 47 » ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : مؤمن در دنيا بيگانه است ، از خوارى آن بيتابى نكند و در راه چيرگى بر آن با اهل دنيا رقابت نورزد . به او عرض كردند : راه آسايش كدامست ؟ ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : مخالفت با هواى نفس . عرض كردند : بنده كى آسايش يابد ؟ فرمود : هنگام نخستين روزى كه به بهشت درآيد .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : خداوند براى منافق و فاسق ، سيماى نيك و دانش دين و خوشخويى را هرگز فراهم نيارد .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : مزهء آب ، زندگى است ، و مزهء نان نيرو است و سستى و نيروى تن از پيه قلوهها باشد « 48 » ، و جاى عقل در مغز است و جاى خشونت و ظرافت در دل .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : حسد دو نوع است : حسدى از سر فتنه و حسدى از روى غفلت ، امّا حسد غفلت چنان است كه وقتى خداوند به فرشتگان فرمود :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
- من گمارندهء جانشينى در زمينم ، گفتند : آيا كسى را در آن مىگمارى كه در آن فساد مىكند و خونها مىريزد ، حال آنكه ما شاكرانه تو را نيايش مىكنيم و تو را به پاكى ياد مىكنيم » « 49 » يعنى آن خليفه را از ما قرار بده و اين سخن را از روى حسد بر آدم و از سر فتنه و ردّ و انكار نگفتند ( بلكه ناآگاهانه و از سر غفلت چنين سخنى از زبانشان برآمد ) و نوع دوم حسد آن است كه بنده را به كفر و
هامش
( 46 ) عقيق نام موضعى است ( و گويند رودى است كه از كنار مدينه مىگذرد ) . در پارهاى نسخهها [ العفيفة - بانوى پاكدامن ] آمده و گويند ممكن است مراد از « عقيق » نام يكى از همسران حضرت باشد . ( از آنجا كه سخن از انزوا و تنهايى مطلق است و بيان امام صادق عليه السّلام بر همين مفهوم ناطق ، و اين معنى با حضور ديگرى خواه « عفيفة » و خواه « عقيق » تحقق نمىيابد ، همان نام موضع و خلوتگاه رجحان دارد . - م . )
( 47 ) يعنى آزمندى بر نگهداشت آنچه بدان رسيده و آزمندى در كسب آنچه به او نرسيده است ( به عبارت ديگر بر يافته و نايافته ، هر دو حريص شود . - م . )
( 48 ) يعنى سستى و نيروى بدن مربوط به قلوههاست . در حديث آمده است : « هيچ يك از شما بر پشت در گرمابه نخوابد ، زيرا ( حرارت كف حمّامهاى قديم كه از زير گرم مىشد ) پيه كليهها را آب مىكند » و در حديثى ديگر آمده است :
« اعتياد هر روزهء آدمى پيه كليهها را آب مىكند » ، مكارم الاخلاق .
( 49 ) البقرة ، 31