كند كه اين يك در بهشت است .
( 1 ) در بارهء صفت عدالت مرد از او پرسيدند . امام عليه السّلام فرمود : هر گاه چشمش را از محارم بپوشاند و زبانش را از گناهان و دستش را از ستمها باز دارد .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : هر چه را خداوند از بندگان در پردهء استتار نگهداشته ( تكليفش ) از آنان ساقط است تا وقتى كه آن را بشناسند .
( 3 ) امام عليه السّلام به داود الرّقى فرمود : اگر دستت را تا آرنج به كام اژدها فرو كنى براى تو بهتر از آن است كه از نو دولتى « 25 » حاجت بخواهى .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : برآمدن حاجتها از ( درگاه ) خداست ، و اسباب آن پس از خدا ، بندگانند كه نيازمنديها به دستشان برآورده شود . پس چون خداوند حاجتى را ( بدين وسيله ) برآورد آن را با سپاسگزارى از خداوند بپذيريد و از هر كدام از شما دريغ داشتند ( آن محرومى را ) با رضا و تسليم و شكيبايى از خدا بپذيرد چه بسا اميد است كه آن محرومى براى شما بهتر باشد زيرا خدا به مصلحت شما داناتر است و شما خود آگاه نيستيد .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : خواهش كردن آدميزاده از آدميزاد فتنهايست ، اگرش عطا كند ( خواهشگر ) كسى را سپاس گويد كه ( در واقع ) وى آن را به او عطا نكرده و اگر محرومش دارد كسى را نكوهش كند كه ( به واقع ) اويش محروم نداشته است . « 26 » ( 6 ) و فرمود عليه السّلام : خداوند كمال هر خير و احسانى را در آسان بخشى « 27 » قرار داده است .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام از آميزش با فرومايگان بپرهيز زيرا آميزش با فرومايگان به خيرى نينجامد . « 28 » ( 8 ) و فرمود عليه السّلام : مرد از يك خوارى كوچك و ناچيز بيتاب شود و همين ( بيتابى ) او را به خوارى بزرگى افكند .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : سودمندترين چيزها براى مرد آن است كه خود در جستن عيب خويش بر ديگر مردم پيشى گيرد . و پررنجترين چيز پنهان داشتن تنگدستى خويش است ، و بىارزشترين چيز اندرزگويى به كسى است كه آن را نپذيرد و همسايگى با آزمند . آسودگى بخشترين آسايشها بريدن اميد از مردم است . تنگدل و پريشان مباش . نفست را با تحمّل وجود مخالفى كه زبر دست
هامش
( 25 ) در پارهاى نسخهها در عبارت « من لم يكن له و كان - كسى كه چيزيش نبود و اينكش باشد » ، [ . . . فكان - پس دارا شد ] آمده است ( كه اين جمله به « نودولت » و « نوكيسه » و « تازه به دوران رسيده » تعبير مىشود . - م . )
( 26 ) زيرا عطا و منع ، هر دو از جانب خداست و اشخاص فقط واسطه و وسيلهء عطا يا منع هستند . - م .
( 27 ) در متن « جعل كلّ خير في التّزجية » و در پارهاى نسخهها [ . . . الترجية - اميدوار بودن ] آمده است . ( مراد از عبارت متن آن است كه خير وقتى كامل و دلپذير است كه بىمنّت و تأخير و تعلّل و به آسانى ادا شود . و به عبارت ديگر به گفتهء حافظ : « دولت آن است كه بىخون دل آيد به كنار » . - م . )
( 28 ) در پارهاى نسخههاى تازه به جاى « لا تؤدّى الى خير » ، [ . . . لا تؤول الى خير - واگرد به خيرى نمىشود ] آمده است .