تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ
- آيا آنان را به ريشخند گرفته‌ايم يا چشمان ( ما ) بر آنها نمىافتد ؟ » « 25 » و نيز گفتهء او :
فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ
- حال امروز مؤمنان به كافران مىخندند * كه بر اورنگها مىنگرند » . « 26 » و كسى نماند كه به مؤمنى از دوستان ما ( هر چند ) با گفتن كلمه‌اى كمك كرده باشد مگر اينكه خداوند بىحساب به بهشتش در آورد . ( 1 )

سفارش امام عليه السّلام به ابى جعفر محمد بن نعمان احول

« 1 » ( 2 ) ابو جعفر گفت : ( امام ) صادق عليه السّلام به من فرمود : به راستى ، خداى عزّ و جلّ در قرآن مردمى را به افشاى رازها سرزنش كرده است . به وى عرض كردم : فدايت شوم ، كجا فرموده است ؟ گفت : اين فرمودهء او كه :
وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ
- هر گاه ( خبر ) امرى كه مايهء آرامش
هامش
( 25 ) سورهء ص ، 63 ( 26 ) المطففين ، 35 و 34 ( 1 ) ابو جعفر ، محمد بن على بن نعمان كوفى كه نزد ما به « صاحب الطّاق » يا « مؤمن الطّاق » معروف است و مخالفان آن نام را گردانده و « شيطان طاق » خوانند . وى صرّافى در محلّ « طاق المحامل - ( ظاهرا كجاوه سرا ) » در كوفه بود كه زر و سيم را براى محك زدن به عيار سنجى نزدش مىبردند و بر همان عيارى كه او مىگفت درمىآمد ، از اين رو شيطان طاقش مىخواندند ( يعنى از فرط زيركى و دهاء او را اعجوبه و به كنايه شيطانى در كار معيّرى مىدانستند ، و چون ساكن محلّ طاق بوده شيطان طاق خوانده شده است . - م . ) وى از ياران امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام بود . او كه خدايش رحمت كناد ، ثقه ، متكلّم ، هوشمند ، بسياردان ، تيزبين و حاضر جواب بود . از ابى خالد كابلى آورده‌اند كه گفت : « ابا جعفر ، صاحب الطّاق را ديدم در گلستان نشسته و مردم ( بند ) چادرش را بريده بودند ( و مانعى در مراوده با او نداشتند ) و او عادت داشت كه مردم از او بسيار پرسند و وى همه را پاسخ گويد ، به او نزديك شدم و گفتم : به راستى ، ( حضرت ) ابو عبد اللَّه ( صادق ) عليه السّلام ما را از سخن گفتن ( بسيار ) نهى فرموده گفت : و به تو هم فرمود كه اين را به من نيز بگويى ؟ گفتم : نه به خدا ، ولى به من فرمود كه با كسى سخن نگويم . گفت : پس برو و همان دستورى را كه به تو فرموده اطاعت كن . سپس خدمت ابى عبد اللَّه عليه السّلام آمدم و ماجراى صاحب الطّاق و آنچه به دو گفتم و نيز گفتهء او را خدمتش عرض كردم كه گفت : برو و همان دستورى را كه به تو فرموده اطاعت كن ، ( حضرت ) ابو عبد اللَّه عليه السّلام تبسّمى فرمود و گفت : اى ابا خالد ، صاحب الطّاق با مردم سخن مىگويد و از عهدهء آنها بر مىآيد و بال مىگشايد و حجّت آنان را مىشكند ولى تو را اگر بال ببرّند ( و نوكت را بچينند ) پرواز نتوانى . . . تا پايان » او را با ابو حنيفه حكاياتى است كه مورّخان و سيره‌نگاران نقل كرده‌اند ، از جمله اينكه : چون ( امام ) صادق عليه السّلام رحلت فرمود ابو حنيفه مؤمن طاق را ديد و به او گفت : امامت بمرد ؟ گفت : آرى ، امّا امام تو از آنان است كه ديده به راه دارند و منتظرند تا بدان روز معلوم ( كه با آنها حسابها رود ، ) [ يعنى از كسانى است كه تا روز قيامت به دو مهلت داده شده است و مقصودش شيطان بود . ] وى را كتابهايى است از جمله كتاب الامامة و كتاب الرّد على المعتزلة في امامة المفضول » و كتاب في اثبات الوصيّة و جز اينها . اينكه گويند « طاق » نام قلعه ايست به طبرستان كه محمد بن نعمان معروف در آن سكونت داشته ، اشتباه است . امّا شايد اصل وى از آنجا بوده ولى وى رحمه الله ، چنان كه از مباحث او با ابو حنيفه و امثال وى پيداست ساكن كوفه بوده است . ( براى آشنايى بيشتر با شرح حال و آثار او رجوع فرماييد به فلاسفهء شيعه ، شيخ عبد الله نعمه ، ترجمهء مرحوم سيد جعفر غضبان ، 1367 تهران ، ص 105 - 106 . - م . )
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 315 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى