شايستهء اين مقام باشم كه آرزو دارمش . ( 1 ) به راستى هر كه از ( شيعيان ) از هرزهدرايى دم فرو بندد و در حكومت باطل ، بر آزار شكيبايى كند نجات مىيابد و همانان برگزيدگان نجيب و دوستان حقيقى ( خدا ) يند و همانان مؤمنانند . ( 2 ) همانا منفورترين افراد شما نزد من رازگستران و آنانند كه با ( كولهبارى از ) سخنچينيها گام مىزنند ، آنان كه بر برادران خويش حسد ورزند ، نه آنها از منند و نه من از آنانم . به راستى ، دوستان من كسانى هستند كه سر به فرمان ما سپردهاند و در همه كار از ما پيروى مىكنند . سپس فرمود : به خدا اگر يكى از شما تمام زمين را انباشته از زر تقديم آستان خدا كند و سپس بر مؤمنى حسد برد آن زر همان شود كه به دوزخش بدان داغ كنند .
( 3 ) اى پسر نعمان ، رازگستر ما مانند قاتل ما كه ما را به شمشير بكشد نيست ، بلكه او را گنه بزرگتر است ، بلكه او را گنه بزرگتر است ، بلكه او را گنه بزرگتر است . « 6 » ( 4 ) اى پسر نعمان ، هر كه حديثى به زيان ما روايت كند از آنان باشد كه ما را به عمد كشته باشد نه به خطا .
( 5 ) اى پسر نعمان ، هر گاه دولت ستم برپاست ، برو و از آن كس كه از او پروا دارى به خوشامدى استقبال كن زيرا تعرّضكننده به چنان دولتى قاتل خويشتن است « 7 » و خود را به هلاكت افكنده باشد . همانا خدا مىفرمايد :
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
- خود را به دست خويش به كام هلاك ميفكنيد » « 8 » ( 5 ) اى پسر نعمان ، ما خاندانى هستيم كه همواره شيطان كسى را در ميان ما در آورد كه نه از ماست و نه اهل آيين ما ، و چون او را برآورد و مردم به وى توجّه كنند ، شيطان فرمانش دهد كه بر ما دروغ بندد ، و هر گاه يكى برود ديگرى بيابد .
( 6 ) اى پسر نعمان ، از هر كه پرسشى علمى شود و ( چون نداند ) بگويد : نمىدانم حقّ دانش را ادا كرده است . مؤمن تا نشسته است كينهاى دارد و چون برخاست كينهاش برود . « 9 » ( 7 ) اى پسر نعمان ، به راستى عالم نمىتواند تو را از هر چه مىداند آگاه كند ، زيرا آن راز خداست كه به رازش ، به جبرئيل عليه السّلام سپرده و جبرئيل عليه السّلام به راز ، به محمد صلّى اللَّه عليه و آله سپرده و محمد صلّى اللَّه عليه و آله به راز ، به على عليه السّلام سپرده و على عليه السّلام به رازش ، با حسن عليه السّلام گفته و حسن عليه السّلام نزد حسين عليه السّلام به راز نهاده و حسين عليه السّلام
هامش
( 6 ) امام عليه السّلام براى تأكيد اين عبارت را سه بار مكرّر فرموده است .
( 7 ) اين در صورتى است كه اصول اسلام و بنيان دين و ضروريّات آن ( به واسطهء تقيّه ) باقى بماند و گر نه تقيّه جايز نيست بلكه ( چنان كه شيخ طوسى - رحمه الله - و ديگران گويند ) حرام است و ديگر از مقولهء تقيّه محسوب نمىشود .
( 8 ) البقره ، 195
( 9 ) مراد اينكه مؤمن يا اصلا كينهاى به دل راه نمىدهد و يا آنكه اگر به ضرورت طبيعت بشرى گاهى در مجلسى بر اثر گستاخى و زيادهروى نادانى ، كينهاى بر دلش غالب آمد بيدرنگ و به محض آنكه از جاى برخيزد كينهاش از ميان مىرود . - م .