نكند ، از بهر ديرينه ( دولتى ) كه ( حقّ ) تنها بر او خوشبين بوده و نوين نعمتى كه پس از آفرينش او به وى ارزانى داشته و شايان پاداشى كه به او وعده داده و عنايتى كه تكليفى برتر از توان او ، كه از انجام دادنش درماند ، به وى نفرموده و ضمانت كرده كه او را يارى دهد تا برداشتن بارى را كه بر عهده دارد بر وى آسان كند و او را به يارى خواستن بر انجام همان اندك تكليفى كه به او فرموده فراخوانده و با اين همه وى از آنچه « او » فرمانش داده روى گردان و از انجامش ناتوان است .
( 1 ) به راستى ، رداى بىاعتنايى به آنچه ميان او و پروردگارش مىگذرد در بر ، گردن به هواى نفس در چنبر ، از پى شهوتها راه سپر ، دنيا به ديدهاش از آخرت برتر ، و با اين حال آرزوى باغهاى فردوسش در سر است و كسى را كه به كردار تبهكاران در افتاده ، طمعورزى به پايگاه نيكان نيامده است .
( 2 ) اى پسر جندب ، خداى عزّ و جلّ در يك وحى خويش فرمايد : « به راستى ، من نماز كسى را پذيرم كه به بزرگواريم سر فرود آرد و براى من خود را از شهوتها باز دارد و روزش را به ياد من سپارد و بر آفريدگانم بزرگى نفروشد و گرسنه را سير كند و برهنه را بپوشاند و به آسيب ديده مهربانى كند و به آواره جاى دهد و از او ميزبانى كند . « 22 » چنين كسى است كه پرتوش چون خورشيد بتابد ، در تاريكى به او نور دهم و در نادانى به دو بردبارى بخشم ، به چيرهدستى خود در امانش دارم و فرشتگانم را به پاسداريش گمارم ، مرا بخواند و پاسخش گويم ، از من بخواهد و عطايش كنم . نمونهء اين بنده نزد من چون نمونهء باغهاى بهشت است كه بر ميوههايش ( ميوهاى ) پيشى نگيرد و حالش دگرگونى نپذيرد » ( 3 ) اى پسر جندب ، اسلام ( خود به خود ) برهنه است و جامهاش از آزرم بايد و زيورش از وقار شايد و مردانگيش كردار نيك باشد و ستونش پارسايى . هر چيزى را شالودهاى است و شالوده اسلام دوستدارى ما اهل بيت است .
( 4 ) اى پسر جندب ، به راستى خداى تبارك و تعالى را بارويى است از نور ، در پيچيده به زبرجد و پرند ، آراسته به پرنيان و ديبا ، اين بارو در ميان دوستان و دشمنان ما كشيده مىشود و آن گاه كه مغزها بجوشد و دلها به گلوگاه آيد و جگرها از طول درنگ ( در قيامت ) بپزد ، دوستداران خدا را به اين بارو در آورند و آنان در امان و پناه خدا باشند ، و در آن ايشان را هر چه دل خواهد و ديدهها از ديدنش لذّت برند « 23 » ، ارزانى است . و دشمنان خدا را عرق دهان بسته و ترش بند ( دل ) گسسته و بدان چه خدا برايشان آماده كرده بنگرند و بگويند :
ما لَنا لا نَرى رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ
- ما را چه شده كه مردانى را كه از بد كرداران مىانگاشتيم ( در دوزخ ) نمىبينيم ؟ » « 24 » پس دوستداران خدا به ايشان بنگرند و بر آنان بخندند ، و اين است مصداق گفتهء خداى عزّ و جلّ :
أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ
هامش
( 22 ) در پارهاى نسخهها به جاى « و يؤوي الغريب » ، [ و يواسى الغريب - به غريب كمك رساند ] آمده است .
( 23 ) درج كلام قرآن است :ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ- الزخرف ، 71 . - م .
( 24 ) سورهء ص ، 62