به راز ، با ( زين العابدين ) على عليه السّلام باز گفته و على عليه السّلام به رازش به محمد ( باقر ) سپرده و محمد ( باقر ) عليه السّلام آن را بدان كس كه رازدارش دانسته سپرده است ، شتاب نكنيد ، به خدا سوگند اين امر « 10 » سه بار نزديك شده بود ولى شما آن را ( پيش از وقت ) پخش كرديد و خدا آن را به تأخير انداخت . به خدا شما را رازى نمانده مگر آنكه دشمنتان بدان از خودتان آگاهتر است .
( 1 ) اى پسر نعمان ، مواظب خود باش كه تو از من نافرمانى كردى ! راز مرا فاش مكن ، زيرا مغيرة بن سعيد « 11 » بر پدرم دروغ بست و راز او را فاش كرد و خدا تيزى آهن را به او چشانيد . و
هامش
( 10 ) ( مراد تحقّق حكومت ظاهرى امامان بر حق عليهم السّلام است . - م . ) مجلسى قدّس سرّه در بحار ، در كتاب الغيبة ، از شيخ طوسى رحمه الله با اسنادش از ابى بصير نقل مىكند كه گفت : به او عرض كردم : آيا اين كار را مهلتى است كه جانمان بياسايد و آن را به پايان رسانيم ؟ فرمود : بلى ، ولى شما آن را افشا كرديد و خداوند بدان مدّت در افزود . و نيز با اسناد خود از ابى حمزهء ثمالى گويد كه گفت : به ابى جعفر ( باقر ) عليه السّلام عرض كردم : على عليه السّلام مىفرمود :
« تا هفتاد ( سال ) بلاست » و مىفرمود : « پس از آن بلا آسايش است » امّا آن هفتاد گذشت و ما آسايش ( به دنبالش ) نديديم . ابو جعفر عليه السّلام فرمود : اى ثابت ، به راستى خداوند همان هفتاد سال را براى ( ظهور ) امر معيّن كرده بود ولى چون حسين عليه السّلام شهيد شد خشم خدا بر مردم زمين نيرو گرفت و آن را يك صد و چهل سال به تأخير انداخت و ما از آن با شما سخن گفتيم و شما حديث راز نهان ما را افشا كرديد و از آن پرده برگرفتيد پس خداوند ديگر بارش به تأخير افكند و اين بار علم و وقتش را نزد ما ننهاد . ويَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ- خداوند هر چه را خواهد ( از احكام يا حوادث عالم ) محو و هر چه را خواهد اثبات مىكند و اصل كتاب ( آفرينش حوادث مشيّت اوست و ) نزد اوست . » ( الرعد ، 39 ) . ابو حمزه گفت : من اين سخن را به ابى عبد الله ( صادق ) عليه السّلام باز گفتم و آن امام عليه السّلام فرمود : همچنين بود .
( 11 ) او از دروغزنان غلوّكننده چون بنان و حارث شامى و عبد الله بن عمر حرث و ابو الخطاب و حمزة بن عمار بربرى و صائد نهدى و محمد بن فرات و مانند آنان بود كه ايمانى عاريتى داشتند و از ايشان باز پس گرفته شد . آنان حديثهايى وارد كتب حديث مىكردند تا آنجا كه امامان عليهم السّلام فرمودند : آنچه بر خلاف گفتهء پروردگارمان و سنّت پيامبرمان بر ضدّ ما مىسازند ، نپذيريد و آنچه از ما نقل مىكنند نپذيريد مگر آنكه موافق قرآن و سنّت باشد . از قاضى مصر ، نعمان بن محمد بن منصور ، معروف به ابو حنيفهء مغربى متوفاى 363 ، از دعائم الاسلام آوردهاند كه او داستان غلوّكنندگان روزگار امير مؤمنان عليه السّلام و سوزاندن ايشان را به آتش ، ذكر كرده و سپس گفت : از اين پيش ، از دوران امامان عليهم السّلام كه فرزندان او بودند ، كسانى بودند كه ذكر احوالشان به درازا مىكشد ، چون مغيرة بن سعيد كه نخست از ياران ابى جعفر محمد بن على عليهما السّلام و از مبلّغان و داعيان او بود و سپس شيطان وى را لغزاند ، تا آنجا كه گويد :
مغيرة و يارانش تمام محارم را حلال دانستند و مباح شمردند و شرايع را فرو گذاشتند و ترك كردند و به كلى از زيور اسلام برهنه گشتند و از تمام پيروان حق و شيعيان امامان فاصله گرفتند . و ابو جعفر عليه السّلام آشكارا آنان را لعن فرمود و از آنان اظهار بيزارى نمود . . . الخ .
روايات پيرامون دروغزنى او و اينكه بر ( حضرت ) ابى جعفر ( باقر ) عليه السّلام دروغ مىبست بسيار است و در روايتى از ( حضرت ) ابى عبد الله ( صادق ) عليه السّلام مروى است كه مىفرمايد : « مغيرة بن سعيد در دروغ بستن بر پدرم تعمّد داشت و كتاب اصحاب او را مىگرفت و از آنجا كه طرفداران او خود را در زمرهء اصحاب پدرم درآورده بودند كتابهاى اصحاب راستين پدرم را مىگرفتند و به مغيرة مىدادند و مغيرة مطالبى از كفر و زندقه در آن كتابها مىگنجاندند و به پدرم نسبت مىداد و سپس آنها را به ياران خويش باز مىگرداند و به ايشان دستور مىداد كه ميان شيعيان پخش كنند . پس هر چه مبالغه و غلوّ در كتابهاى اصحاب پدرم باشد همانهاست كه مغيرة بن سعيد در كتابهايشان گنجانده است . » و در روايتى ديگر آمده است كه ابو جعفر ( باقر ) عليه السّلام فرمود : آيا مىدانى كه مثل مغيرة به كه ماند ؟ راوى گفت : عرض كردم : نه . امام عليه السّلام فرمود : مثل او به بلعم باعور ماند . عرض كردم : بلعم كيست ؟ آن ( حضرت ) عليه السّلام فرمود : همان كه خداوند عزّ و جلّ فرمود :الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ- ( اى رسول ما بخوان بر اين مردم قوم يهود حكايت ) آن كس ( بلعم باعور ) را كه ما آيات خود را به او اعطا كرديم ، از آن آيات به عصيان سرپيچيد ، چنان كه شيطان او را تعقيب كرد و از گمراهان گرديد . ( الاعراف ، 175 ) ( بلعم در آغاز صالح و مستجاب الدّعوه بود و به روايت تورات حتّى مرتبهء نبوّت داشت ولى اسير شيطان شد و به جاى دعاى خير سه بار نيّت نفرين كرد كه هر سه بار خداوند زبانش را به خير بگرداند ولى خود به سبب همين سوء نيّت ملعون شد . - م . )