بلايى در مورد فرزند و مال يا هر مصيبتى « 16 » شكيبا دار ، زيرا باشد كه ( خدا ) عاريت خود را بگيرد و بخشش خود را بازپس ستاند تا بدان وسيله شكيبايى و سپاس تو را بيازمايد . ( 1 ) چندان به خداوند اميدوار باش كه ( اين اميد ) تو را به نافرمانى او نكشاند و چندان از او بيم دار كه ( اين بيم ) تو را از رحمت او نوميد نسازد . ( 2 ) به گفتهء نادان و ستايش او فريفته مشو كه بزرگنمايى كنى و گردن افرازى و به كردهات خودپسند شوى ، زيرا برترين كار عبادت و فروتنى است . ( 3 ) مال خود را تباه مكن كه به اصلاح مال ديگرى كه پس از خود به جاى مىگذارى بپردازى . « 17 » ( 4 ) بدان چه خدايت روزى كرده قانع باش . و جز بدان چه خوددارى منگر . و آنچه را به دست نتوانى آورد آرزو مكن . زيرا هر كه قناعت ورزد سير شود و هر كه قناعت نكند سيرى ندارد . و بهرهات را از آخرتت برگير . ( 5 ) و در توانگرى بدمست مباش و در درويشى بيتاب مشو ( 6 ) و سخت دل و ترشروى مباش كه مردم از نزديكى تو بيزار باشند و زبون مباش كه هر كه تو را شناسد خوارت شمارد . با زير دست خود ستيزه مكن و زير دستت را به ريشخند مگير و در كارى با شايستگان آن كشمكش مكن و از بيخردان فرمان مبر . و زير ( پاى ) هر كس خوار مباش . و به بسندگى احدى اعتماد مكن . « 18 » و در برابر هر كارى درنگ كن تا ( راه ) درون شدن و برون آمدن از آن را ، پيش از آنكه در آن وامانى و پشيمان شوى نيك بشناسى . ( 7 ) دلت را چون خويشاوندى ساز كه با او مشاركت مىكنى « 19 » و عملت را چون پدرى قرار ده كه از او پيروى مىكنى و نفست را دشمنى گير كه با او جهاد مىكنى و عاريهاى دان كه بر مىگردانى . از آنجا كه تو را پزشك نفس خويش ساختهاند و نشانهء تندرستى را به تو آموختهاند و بيمارى را معلومت ساختهاند و دارو را نشانت دادهاند ، پس بنگر با نفس خود چه مىكنى ( و چه درمانش مىكنى ) . ( 8 ) اگر ترا بر كسى دست نعمتى باشد با بسيار منّت نهادن و بسيار گفتن آن تباهش مدار ، ولى نعمتى بهتر از آنش به دنبال آر ، زيرا اين به ديدهء اخلاق ، تو را زيباتر و به آخرتت پاداش افزاتر است . ( 9 ) بر خموشى بپاى ، خواه دانا باشى يا نادان ، تا بردبار شمرده شوى زيرا خموشى زيورت نزد دانايان و پوششت نزد نادانان باشد .
( 10 ) اى پسر جندب ، همانا ، عيسى بن مريم عليه السّلام به يارانش گفت : « آيا به نظر شما اگر يكى از شما بر برادرش بگذرد و ببيند جامهاش اندكى از شرمگاه او را نمودار ساخته آيا همهء آن را عريان مىكند يا آنچه را عيان شده مىپوشاند ؟ گفتند : ما جامه را بر آن بر مىگردانيم . گفت : هرگز ، بلكه
هامش
( 16 ) در پارهاى نسخهها به جاى « أو رزيّة » ، [ او ذرّيّة - يا فرزندان ] آمده است .
( 17 ) يعنى براى آنكه مالى به ميراث نهى و ميراثخواران را توانگرتر كنى از توشهء آخرت كه مال حقيقى خود توست مكاه و اصلاح اين را به تباهى و نابودى آن مخواه . - م .
( 18 ) يعنى نگويى چون من فلان كس را دارم ، مرا بس . بلكه فقط اگر خدا را داشته باشى همو تو را بس كه « حسبنا الله و نعم الوكيل » . - م .
( 19 ) در پارهاى نسخهها به جاى « تشاركه » ، [ تتنازله - كه با او مدارا مىكنى ] آمده است .