( 1 ) و فرمود عليه السّلام : خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود ( يكسان ) بدهد ولى دينش را جز به دوست خود ندهد . « 31 » ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، شيعهء على عليه السّلام آنانند كه در ولايت و سرپرستى ما با هم گذشت دارند و در دوستى ما با يك ديگر دوستند و براى زنده داشتن ( و پويايى ) امر ما از هم ديدار كنند « 32 » ، هر گاه خشمگين شوند ستم نرانند و هر گاه خشنود شوند زياده روى نكنند ، بركت همسايگان ( درويش ) و مايه آرامش معاشران ( خويشند ) .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : تنبلى به دين و دنيا زيان رساند .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : اگر گدا مىدانست در گدايى چه ( خفّتى ) است هرگز كسى از كسى دريوزگى نمىكرد و اگر آنكه از او دريوزه شود مىدانست در دريغ از دريوزهگر چه ( مكروهيّتى ) است هرگز كسى از كسى دريغ نمىورزيد .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، خدا را بندگانى باشند فرخنده حال و توانگر ، خوش زيند و مردم در كنار آنان خوش زيند و ايشان در ميان بندگانش چون بارانند . و ( نيز ) خدا را بندگانى باشند نفرين شده و بىخير كه نه خود زندگانى كنند و نه مردم در كنارشان زندگانى خوشى دارند و اينان در ميان بندگانش چون ملخ باشند كه بر چيزى در نيايند مگر آنكه نابودش كنند .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : بهترين چيزى كه خواهيد مردم به شما گويند به مردم بگوييد ، زيرا خداوند نفرين گوى نكوهشگر نيش زنندهء به مؤمنان و دشنام ده بىآبرو و گداى سمج را « 33 » دشمن دارد ، و با حياى بردبار پاكدامن پارسا را دوست دارد .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى خدا آشكارا گفتن سلام را دوست دارد .
هامش
( 31 ) كلينى در الكافى ، ج 2 ص 215 ، اين روايت را با اسنادش از مالك بن اعين آورده است كه گفت : شنيدم ابا جعفر مىگويد : اى مالك به راستى خداوند . . . الخ .
( 32 ) كلينى در الكافى ، ج 2 ص 263 ، اين روايت را از ( حضرت ) ابى جعفر ، از امير مؤمنان عليهما السّلام نقل كرده و به جاى « لاحياء امرنا ، الّذين اذا غضبوا . . . » ، [ في احياء امرنا و الّذين ان غضبوا . . . - هر گاه گزندى سخت خورند ] آورده است .
( 33 ) « السّائل الملحف » يعنى گداى اصراركننده و سمج ، كه عملش موجب خشم پروردگار است زيرا وى از خداى توانگر كريم روى تافته و به فرومايهاى كه خود نيازمند است روى آورده . شاعر گويد :اللَّه يبغض ان تركت سؤاله * و بنو آدم حين يسأل يغضبخداوند اگر تو ترك خواهش از او كنى به خشم آيد و آدميزاده از اينكه از او خواهشى شود خشمگين گردد .