سوديش ندهد بيازارد .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : فروتنى آن است كه ( انسان ) به نشستن در جايى فروتر از شأنش رضا باشد ، و به هر كس برخوردى سلام گويى « 15 » و هر چند بر حق باشى كشمكش را رها كنى .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : مؤمن برادر مؤمن است ، نه دشنامش دهد و نه از او دريغ ورزد و نه بر او بدگمان شود .
( 3 ) ( امام ) عليه السّلام به پسرش فرمود : نفس خود را بر حق شكيبا دار زيرا هر كه از آنچه حق دارد محروم ماند ، بىاستحقاق دو چندانش دهند .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه را دژ خويى « 16 » نصيب آمد ايمان از او روى پوشاند .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، خداوند دشنامگوى بىآزرم را دشمن دارد .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، خدا را كيفرهايى باشد بر دل و تن : ( چون ) تنگى معيشت و سستى در عبادت . و هيچ بندهاى به كيفرى بزرگتر از سنگدلى مجازات نشود .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : چون روز قيامت شود منادى ندا برآرد : كجايند بردباران ؟ گروهى از مردم به پا خيزند . آنگاه ندا بركشد : كجايند شكيبايان ؟ گروهى ديگر از مردم به پا خيزند . ( راوى گويد ) گفتم :
فدايت شوم مراد از « بردباران » و « شكيبايان » كيانند ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : مراد بردباران بر انجام واجبات و شكيبايان بر ترك محرّماتند .
( 8 ) و فرمود عليه السّلام : خدا مىفرمايد : اى آدميزاده از آنچه بر تو حرام كردهام دورى كن تا از پارساترين مردم باشى .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : بهترين عبادت نگهداشتن شكم و عورت است .
( 10 ) و فرمود عليه السّلام : چهرهء خرّم و گشادگى رخسار مايهء جلب دوستى و نزديكى به خداست ، و ترشرويى و دژم چهرگى موجب دشمنى و دورى از خداست .
( 11 ) و فرمود عليه السّلام : دستاويزى براى من و وسيلهاى نزد من نزديكتر به آنچه « او » دوست دارد ، از دستى نيست كه به احسان گشوده شده و دست ديگرى كه به دنبالش آيد تا آن را نگهدارد و بپرورد ، زيرا دريغورزى ( دستهاى ) بعدى زبان سپاسگزارى از ( دستهاى كريم ) نخستين را قطع
هامش
( 15 ) در پارهاى از اين عبارات صنعت التفات ، كه از صنايع بديعى است ، ملاحظه مىشود . يعنى بخش اوّل عبارت به صيغهء سوّم شخص غايب است و سپس جمله به صيغهء مخاطب تمام مىشود و اين از آن روست كه تأثير كلام در وجه خطاب بيشتر است ، يا آنكه مخاطب في المثل اين ويژگى را داشته كه چون به كسى كوچكتر از خود مىرسيده انتظار سلام از او داشته و يا در گرفتن حق خود كشمكش و ستيزه مىكرده و امام عليه السّلام خواسته است ضمن بيان اندرزى عامّ و كلّى اختصاصا او را متوجه آن معايب خويش نيز بسازد . - م .
( 16 ) در متن « من قسم له الخرق » است و « خرق » به معانى : سست عقلى ، ضعف رأى ، نادانى ، حمق ، ناسازگارى و دژ خويى آمده است .