( 1 ) و فرمود عليه السّلام : دانشمندى كه از علمش بهره برند برتر از هفتاد هزار عابد است . « 11 » ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : بنده دانشمند نيست مگر آنكه بر زبر دست خود ( در دانش ) رشك برد و زيردست خود را خوار شمرد .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : آنكه خدا را فرمان نبرد ، خدا را نشناخته است و اين دو بيت را خواند :
تعصى الاله و انت تظهر حبّه * هذا لعمرك في الفعال بديع
لو كان حبّك صادقا لأطعته * انّ المحبّ لمن احبّ مطيع
تو به نافرمانى خدا پردازى و آنگاه اظهار خدا دوستى مىكنى ؟ به جان خودت كه اين كردارى شگفت است اگر دوستيت صادقانه بود بيگمان فرمانش را مىبردى زيرا عاشق از آن كس كه دوستش مىدارد فرمان مىبرد .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : مثل نيازمند شدن به نو دولت مانند درهمى است كه در دهان افعى باشد ، تو را بدان ( درهم ) نيازمند است و از گزند ( افعى ) در خطرى .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : سه خصلت است كه صاحبشان نميرد تا نتيجهء بدشان را ببيند : ستمكارى ، قطع رحم و سوگند دروغ كه پيكار با خداست . راستى كه زود پاداشترين طاعت ، صلهء رحم است و راستى كه ( هر چند ) گروهى بدكار باشند ولى ( چون ) صلهء رحم كنند ( و با هم پيوند نگاهدارند ) اموالشان بيفزايد و ثروتمند شوند . و راستى كه سوگند دروغ و قطع رحم خانهها را ويران و تهى از خانمانشان كند .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : هيچ كردارى جز به شناخت پذيرفته نشود و هيچ شناختى جز به كردار نباشد . هر كه شناخت يافت به كردار راه برد و هر كه شناخت ندارد كردارى نيارد .
( 7 ) خدا براى نكوكارى شايستگانى از خلق خود را قرار داده ، آنان را احساندوست نموده و نكوكارى را محبوبشان ساخته و احسانجويان را روى به سوى ايشان داشته و روا كردن نياز اينان را بر آنان آسان فرموده است ، چنان كه باران را براى زمين بيحاصل به آسانى ( روان ) كرده تا آن را زنده كند و به اهلش جان دهد . و به راستى خدا از خلق خود ( برخى ) را دشمن احسان قرار داده كه خصم نيكى و احسانند و نكوكارى را بر آنان ناگوار ساخته است ، و احسانجويان را از آنكه رو به سوى آنان
هامش
( 11 ) سعدى با الهام از اين حكمت و الا گويد :دى شيخ ما به مدرسه آمد ز خانقاه * بشكست عهد و صحبت اهل طريق را
گفتم : ميان عابد و عالم چه فرق بود * تا اختيار كردى از آن اين فريق را
گفت : آن گليم خويش به در مىبرد ز موج * وين سعى مىكند كه بگيرد غريق را .- م .