از چوبيد . « 2 » آيا زر ناب را از سنگ به دست نمىآريد ؟ آيا از نور فروزان پرتو نمىگيريد ؟ آيا مرواريد از دريا بر نمىآريد ؟ پاكيزه سخن را از هر كه گويد ، هر چند خود بدان عمل نكند « 3 » ، بپذيريد . زيرا خداوند مىفرمايد :
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ
- همان كسانى كه سخن را بشنوند و نيكوترش را پيروى كنند ، اينانند كه خداوند هدايتشان كرده است . . . » . « 4 » ( 1 ) واى بر تو ، اى فريب خورده ! آيا آن كس را كه ( دنياى ) فانى را به او مىدهى و او به تو ( سراى ) باقى را مىدهد ستايش نمىكنى ؟ يك درهم نابود مىشود و در برابرش ده تا هفتصد ( درهم كه ) چندين برابر آن است از گشاده دستى كريم باقى گرفته مىشود ، خدا بگاه پاداش تو را مىدهد . « 5 » اوست كه به تو مىخوراند و مىنوشاند و تو را مىپوشاند و تندرستى مىبخشد و كفايتت مىكند و تو را از رقيبان مراقب پوشيده مىدارد ، آنكه تو را به شب و روز حفظ مىكند و بگاه بيچارگيت پاسخت مىگويد و در آزمون تو قصد رشد و رهيابيت را دارد . گويا تو شبهاى گرسنگيها و بيمناكت را فراموش كردى كه او را خواندى و پاسخت گفت ، و با احسانى كه به تو فرمود سپاسش را واجب ساخت و تو او را در زمرهء كسانى كه بايد شكرشان كرد ، از ياد بردى و در آنچه فرمود مخالفت ورزيدى . ( 2 ) واى بر تو كه دزدى از دزدان گناهى . هر چه شهوت يا ارتكاب گناهى به تو پيشنهاد شود بدان شتابى و با نادانى خويش بدان مبادرت كنى و مرتكبش شوى . گوئيا تو در برابر ديدهء خدا نيستى ، يا آنكه خداوند در كمين تو نيست . اى آرزوخواه بهشت چه قدر خوابت دراز و مركبت كند و همّتت سست است ، ( 3 ) بار الها ، ( شگفتا ) از اين خواستار با آن درخواست ! اى دوزخ گريز ، چه تند مركبت را به سوى آن مىتازانى و چه زود خود را در آن مىافكنى . به اين گورها بنگريد كه چون سطرهايى در پناه خانهها رقم خورده ( و صف بستهاند ) ، نشانهگذارى ( صاحبان ) آنها به هم نزديك و آرامگاهشان در كنار يك ديگر است ولى ديدارشان بسى دور است . آباد كردند و ويران ساختند ، خو گرفتند و جدا شدند ، جا گزيدند و پريشان گشتند و نوميد شدند و كوچيدند . كه شنيدهست آوارهاى دور نزديك و نزديكى دور ؟ و آبادى ويران و آرامى در هراس و ساكنى پريشان و نوميدى كوچنده ؟ جز همان خفتگان گور ؟
هامش
( 2 ) در متن « و اصنام مريدة » و در پارهاى نسخهها ، [ و اصنان مربذة - بتهاى پوك و بيفايده ] آمده است . حضرت عليه السّلام ، از لحاظ بىحاصل بودن آنان را به چوبهايى كه بر ديوار تكيه داده شده و بتهايى كه از چوب تراشيدهاند تشبيه فرموده است گرچه به اندام خوشتراش و به گفتار چرب زبان باشند .
( 3 ) به گفتهء سعدى :« مرد بايد كه گيرد اندر گوش * ور نوشتهست پند بر ديوار » .- م .
( 4 ) الزّمر ، 18
( 5 ) اشاره به گفتهء خداى تعالى در سورهء بقره آيه 261 است :مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ- داستان كسانى كه اموالشان را در راه خدا مىبخشند همچون دانهاى است كه هفت خوشه مىروياند و در هر خوشه يك صد دانه ؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد ( پاداشش را ) چند برابر مىكند و خداوند گشايشگر داناست »