تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و اگر مردى از سوى راستت تو را دشنام داد و سپس به سوى چپت آمد و از تو پوزش خواست ، عذرش را بپذير . « 22 » ( 1 ) و فرمود عليه السّلام : مجالس صالحان فرا خواننده ( و مشوّق انسان ) به نيكى است « 23 » و آداب « 24 » دانشمندان سبب افزونى خرد ، و اطاعت از اولى الامر موجب كمال عزّت ، و سود رسانى از مال كمال مردانگى است « 25 » و رهنمايى مشورت خواه گزاردن حقّ نعمت ، و خوددارى از آزار رسانى كمال خرد است و در آن آسايش دنيا و آخرت باشد . « 26 » ( 2 ) چون على بن حسين عليهما السّلام اين آيه را تلاوت مىكرد كه :
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
- اگر نعمت خدا را به شماريد به شمار در نتوانيد گنجاند » « 27 » مىفرمود : منزّه است آن كس كه شناخت ادراك خود را به كسى نداد مگر همان اندازه كه بداند او را درك نتواند كرد ، و خداوند عزّ و جلّ همين مقدار آگاهى عارفان را با نارسايى شناختشان از او پاس داشت و اين شناخت نارسايى ( و درك عدم ادراك ) را به عنوان سپاسگزارى آنها ( از خودش ) قرار داد ، همان گونه كه علم دانايان را به اينكه ( هرگز ) او را ادراك نتوانند كرد ، ايمانشان قرار داد . زيرا خود مىدانست كه اندازهء گنجايى فهم بندگان براى خود آنان قابل ادراك است و از آن حد در نتوانند گذشت ( كه بدانند كه نمىدانند ) . « 28 » ( 3 ) و فرمود عليه السّلام : منزّه است آن كس كه اعتراف به نعمت خود را ستايش خويش قرار داده و منزّه است آن كس كه اعتراف به ناتوانى از سپاسگزاريش را سپاس شمرده است .
هامش
( 22 ) مراد اين كه پوزش كسى را كه لحظه‌اى پيش گزندى به تو رسانده و به دشنامت آزرده ، بيدرنگ بپذير . - م . ( 23 ) در الكافى به جاى « مجالس الصّالحين » ، [ مجالسة الصالحين - همنشينى با صالحان ] آمده است . ( 24 ) در متن « آداب العلماء » آمده ولى شايد مناسب‌تر آن باشد كه [ ادآب العلماء - زحمت افزاى دانايان بودن ] خوانده شود كه مراد التزام صحبت و استفادهء مصرّانه از محضر دانشمندان است . - م . ( 25 ) در الكافى به جاى « طاعة ولاة الامر » ، [ طاعة ولاة العدل - فرمانبردارى از فرمانروايان دادگر ( و اولى الامر بر حق ) ] و به جاى « استنماء المال » ، [ استثمار المال - بهره‌بردارى از مال ] آمده است . ( 26 ) « بيانات امام عليه السّلام متضمن تشويق به معاشرت و همدمى با مردم و استفاده از هر فضيلتى است كه در شايستگان و اهل آن فضيلت وجود دارد و نيز منع از گوشه‌گيرى و انزواطلبى و مردم گريزى است كه اين دو سرچشمهء نفاق است و نهال وسواس و كج خيالى را در دل مىكارد و موجب محروميت از سيراب شدن از آبشخور زلال كامل محمّدى و رسيدن به مقام شايستهء ستوده است و مايهء ترك بسيارى از فضايل و خيرات و از دست رفتن سنّتهاى شرعى و رسم نمازهاى جمعه و جماعت و بسته ماندن درهاى مكارم اخلاقى مىگردد . » ( الوافى ) . ( 27 ) ابراهيم ، 34 - بيضاوى در تفسير اين آيه گويد مراد ازلا تُحْصُوهااين است كه آنها را در حصار ذهن خود نتوانيد آورد و ياراى آن نداريد كه حتى انواع كلّى آنها را بشماريد چه رسد به اجزاء و افراد آنها ، زيرا نعمتها بىپايانند . ( و به گفتهء سعدى : « در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكرى واجب .از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش بدر آيد ؟ . »- م . ) ( 28 )« تا بدان جا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم . »- م .