تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
( 1 ) و بدان كه تو دوستدار ما نباشى مگر آنكه ( چنان شوى ) كه اگر تمام همشهريانت دوره‌ات كنند و بگويند : تو مرد بدى هستى اين ( سخن ) اندوهگينت نكند و اگر گويند : تو نيك مردى هستى اين ( سخن نيز ) دلشادت نكند ، ولى خود را برابر كتاب خدا بدار ( و در آن آئينه بنگر ) اگر ( ديدى ) رهسپار راه قرآنى و آنچه را ( قرآن ) نخواسته نمىخواهى و بدان چه خواسته راغبى ، و از آنچه بيم داده مىترسى ، گام استوار دار و مژده‌ات باد كه آنچه در بارهء تو گويند زيانيت نرساند . و اگر ( ديدى ) از قرآن جدايى ، ( ديگر ) به چه چيز خود مىبالى ؟ به راستى ، مؤمن سخت متوجّه جهاد با نفس خويش است تا بر خواهش نفس چيره آيد . يك بار كژى آن را راست كند و از راه دوستى خدا با خواهش نفس مخالفت ورزد و ديگر بار نفس پشتش را به خاك رسانده وى از خواهش نفس پيروى كند ( ولى ) خدايش دست گيرد و از جا بلندش كند و نيرو يابد و خدا از لغزشش بگذرد و او فراياد آرد و به دامن توبه و ترس ( از خدا ) گرايد ، پس بينا دلى و معرفتش در افزايد ، زان رو كه خدا ترسيش در افزوده ، و اين است كه خدا فرمايد :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
- پرهيزگاران هر گاه خيالى شيطانى عارضشان شود ، ياد [ خدا ] كنند ، و آن‌گاه ديده‌ور شوند . » « 6 » ( 2 ) اى جابر ، اندك روزى خداداد را بسيار شمار كه از عهدهء شكرش بدر توانى آمد ، و فرمانبردارى بسيار خود را از خداوند اندك شمار تا نفس خود را خوار دارى و خود را در خور گذشت درآرى . و شرّ نقد حاضر را با دانشى كه در دسترس ( تو ) است از خويش دور كن و دانش موجود را با كردار خالصانه به كار بر ، و در كردار خالصانه به مدد بيدار دلى بسيار ، از غفلت بزرگ بپرهيز ، و بيدار دلى بسيار را با درست ترسى ( از خدا ) به دست آر . و از دل بستن به آلودگى نهانى ( و ژرف ) « 7 » به زندگانى حاضر ( دنيوى ) بر حذر باش و به رهبرى خرد از گزافه‌كارى ( و بىپروايى ) هوا ( ى نفس ) خود را نگهدار و هنگام چيرگى هوى با رهجويى ( و هدايت‌طلبى ) از دانش ، باز ايست . و كردار خالصانه را پس انداز روز پاداش ساز . و با پرهيز از آز در پهنهء قناعت منزل گزين « 8 » و آزمندى كلان را به كار بستن قناعت دور بران و شيرينى زهدورزى را با كوتاه كردن آرزو به دست آر ( و به مذاق جان بچشان ) و موجبات ( و ريشه‌هاى ) طمع را با سرماى نوميدى ( از احسان ديگران ) قطع كن ( و بخشكان ) و راه خودبينى را با خويشتن‌شناسى بربند و با واگذارى ( همه چيز خود
هامش
( 6 ) الاعراف ، 201 ( 7 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « خفىّ التزيّن - خود آرايى نهانى » كه در متن آمده ، [ خفىّ الرّين - پليدى و آلودگى نهانى ] آمده است ( كه چون با عبارت تناسب بيشترى داشت همان گونه ترجمه شد . و مراد آن است كه اگر بضرورت به دنيا آلوده‌شده‌اى در نهان و سويداى دل چنين آلودگى را دوست مدار . - م . ) ( 8 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « و انزل ساحة القناعة باتّقاء الحرص » ، [ و انزل ساعة القناعة بالقاء الحرص - با دور راندن آز ، ساعت ( فرخندهء ) قناعت را بر خود فرود آر ] آمده است .