( 1 ) و فرمود عليه السّلام : آى آدميزاده تا وقتى خود پند آموز خويشى و چندان كه در انديشهء حسابكشى از خود باشى و بيم و پرهيز شعار و دثارت باشد ، همواره به خير ( و عافيتى ) . ( 2 ) اى آدميزاده ، تو مىميرى و برانگيخته مىشوى و در پيشگاه خداى عزّ و جلّ به پايت دارند ، پس پاسخى براى او آماده كن « 11 » ( 3 ) و فرمود عليه السّلام : براى هيچ قريشى و عرب ، نژادى جز فروتنى نماند و ارجى جز به پرهيزگارى و كردارى جز به ( اخلاص ) نيّت و عبادتى جز به دانش نباشد . ( 4 ) هان ، ناخوشايندترين مردم نزد خداوند كسى است كه خود را پيرو روش امامى داند ( ولى ) از كردار او پيروى نكند .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : مؤمن كسى است كه دعايش يكى از اين سه نتيجه را ببخشد : يا برايش ذخيره گردد ، يا در دنيا برآورده شود و يا بلايى را كه مىخواهد به او برسد ، از او بگرداند .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، منافق ديگران را ( از گناه ) نهى كند و خود ( از آن ) باز نايستد ، و ديگران را ( به كار نيك ) امر دهد و خود نكند . چون به نماز ايستد به هر سو رو كند « 12 » و چون به ركوع رود بيدرنگ ( گوسفندوار ) بر زمين لمد و چون به سجده درآيد بيدرنگ ( چونان مرغى كه چينه بردارد ) سر برآرد « 13 » ، روزه ماه رمضان را روزه ناگرفته به شام رساند و انديشهاش همه خوردن شام باشد و شام را بىشب زنده دارى ( و تهجّد ) به بام آرد و همه در انديشهء خفتن باشد . ( 7 ) و ( امّا ) مؤمن ، كردارش را با بردبارى در آميزد ، بنشيند تا بياموزد و گوش فرا دهد تا ايمن ماند « 14 » ، از ( رازى كه ) به امانت به دو سپردهاند ( حتى ) با دوستانش هم سخن نگويد و گواهى حق را از بيگانگان نيز دريغ ندارد و پنهان نكند . و كار حق را به خودنمايى نياميزد و به ملاحظهء شرم ( از ديگران ) آن را ترك نكند ، اگر او را بستايند و پاكش شمارند بيم كند « 15 » و از آنچه ( در بارهء او ) نمىدانند از خدا آمرزش خواهد « 16 » و نادانى آن كس كه او را نمىشناسد زيانى به او نرساند . « 17 » ( 8 ) حضرتش عليه السّلام بيمارى را كه بهبود يافته بود بديد ، به او فرمود : ( شفاى ) پاككننده از
هامش
( 11 ) در امالى آمده است : [ ابن آدم انّك ميت و مبعوث بين يدى الله ]
( 12 ) مراد اينكه به همه چيز ديگر غير از خود نماز توجّه دارد و فكرش مشغول بدانهاست . - م .
( 13 ) يعنى ركوع و سجودش را نه به آداب و طمأنينه بلكه شتابان پايان دهد . - م .
( 14 ) كلينى آن را در الكافى ، ج 2 ص 231 چنين آورده است : [ يصمت ليسلم و ينطق ليغنم ، لا يحدث امانته الاصدقاء و لا يكتم شهادته من البعداء - الى ان قال - لا يغرّه قول من جهله و يخاف احصاء ما عمله - خاموشى گزيند تا ايمن ماند و سخن گويد تا سودى برد ، از امانتش با ياران هم سخن نگويد و شهادتش را از دوران ( و بيگانگان ) نيز نپوشاند ( و دريغ ندارد ) - تا آنجا كه گويد - گفتهء آن كس كه او را نمىشناسد وى را مغرور نسازد و از بر شمردن آنچه مىكند پروا نمايد . ]
( 15 ) مراد اينكه اگر مردم او را بيهوده بستايند و پاك و طاهرش شمارند از اينكه دستخوش غرور و ستايش نابجا و خوشگمانى ديگران بدون استحقاق شده باشد ، پروا كند . - م .
( 16 ) يعنى از اعمال بدى كه در نهان كرده و مردم از آنها اطلاعى ندارند امّا بين خود و خدايش معلوم است از خداوند آمرزش خواهد . - م .
( 17 ) يعنى جهل مردم بر گناهان و معايب او وى را دستخوش غرور نكند و در معرض گزند به ايمان قرار ندهد . - م .