تو را از دليل آوردنت باز ندارد چندان كه دليلت از دستت برود و نتوانى جبرانش كنى و به جايى برسى . و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى نيست جز به خدا ) « 60 » ( 1 ) 39 . و امّا حقّ كسى كه از تو رايزنى خواهد ( و چاره جويد ) اين است كه اگر رأى درستى به خاطرت رسيد در نصيحت ( و خيرانديشى ) براى او بكوشى و هر چه مىدانى به مشورتش بفهمانى و بگويى كه اگر تو به جاى او بودى چنان مىكردى و اين از آن روست كه او از سوى تو مهربانى و نرمى بيند زيرا نرمش رمندگى را از ميانه بردارد و سختگيرى به جاى همدلى ، رمندگى آرد . و اگر در كار او نظرى بر خاطرت نگذرد ولى ديگرى را بشناسى كه به رأى او اعتماد دارى و او را براى رايزنى خودت مىپسندى وى را به او معرّفى و رهنمايى كنى ، و در حقّ او كوتاهى نورزى و از خير انديشى برايش فروگذار نكنى . و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى نيست جز به خدا ) . « 61 » ( 2 ) 40 . و امّا حقّ كسى كه تو از او رايزنى خواهى ( و چارهجويى ) اين است كه او را در نظر ناموافقى كه بر سبيل مشورت به تو دهد متّهم نكنى ، « 62 » زيرا مردم در زمينهء آراء متفاوتند و نظرهاى مختلف دارند . و اگر به رأى او بدگمانى مختارى ، امّا متّهم ساختن او كه به ديدهء تو شايستهء رايزنى بوده است بر تو روا نيست و نيز از آنجا كه نظر خود را به خوبى به تو ارائه كرده و به نيكويى مشورت داده سپاسگزارى از او را فرومگذار . و اگر نظرى موافق خواست تو داد خدا را سپاس دار و آن رأى را با سپاسمندى از برادرت بپذير و منتظر فرصتى باش كه اگر او از تو مشورتى خواهد و چارهاى جويد همان گونه به او پاداش دهى و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى نيست جز به خدا ) .
( 3 ) 41 . امّا حقّ اندرز خواه اين است كه به اندازهاى كه مىبينى شايستگى و توانايى پذيرفتن دارد ( خيرخواهانه ) اندرزش دهى ( و گونهاى سخن گويى ) و از راهى درآيى كه به گوشش خوش آيد و به اندازهاى كه عقلش توان دريافت دارد با او سخن گويى زيرا هر عقلى را نوعى از سخن در خور است كه آن را ( بهتر ) بفهمد و دريابد ، و بايد روش تو مهربانى باشد . و لا قوّة
هامش
( 60 ) در آن دو كتاب به جاى « و امّا حقّ الخصم المدّعى عليه فان كان ما تدّعيه حقّا . . . » آمده است [ و حقّ خصمك الّذي تدّعى عليه ان كنت محقّا ، كنت في دعواك اجملت مقاولته و لم تجحد حقّه و ان كنت مبطلا في دعواك اتقيت اللَّه جلّ و عزّ و تبت اليه و تركت الدّعوى . . . - و حقّ طرفى كه تو بر او ادعايى دارى اين است كه اگر محق باشى ، در دعوايت به خوش گفتارى مباحثه كنى و حقّ او را ( نيز ) انكار نكنى و اگر ادّعايت باطل است از خداى عزّ و جلّ بپرهيزى و به درگاهش توبه كنى و دعوى را ترك گويى . ]
( 61 ) در آن دو كتاب آمده است : [ و حقّ المستشير ان علمت له رأيا حسنا اشرت عليه و ان لم تعلم له ارشدته الى من يعلم - و حق مشورتكنندهء با تو اين است كه اگر رأى خوبى به نظرت رسيد به مشورتش بازگويى و گر نه او را نزد كسى كه مىدانى ( و چارهشناس است ) راهنمايى كنى . ]
( 62 ) در آن دو كتاب بعد از اين عبارت آمده است : [ و ان وافقك حمدت اللَّه تعالى . - و اگر نظرى موافق خواست تو داد خداى تعالى را حمد گويى . ]