لطف و خوشى از خود برگردانى و با بردن مالش ، بدرفتارى به دو را نيز ميفزاى كه اين پستى است . و لا قوّة الّا باللَّه ( و نيرويى نيست جز به خدا ) . « 56 » ( 1 ) 36 . و امّا حقّ معاشر تو . « 57 » اين است كه او را نفريبى و با وى دغلى در كار نيارى و به او دروغ نگويى و غافلش نسازى و نيرنگش نزنى و چون دشمنى كه ملاحظهء طرف خود را نمىكند به كارشكنى او نپردازى و اگر به تو اطمينان كرد تا آنجا كه توانى برايش بكوشى و بدانى كه مغبون كردن كسى كه ( به تو ) اعتماد كرده مانند ربا خوردن است « 58 » و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى نيست جز به خدا ) .
( 2 ) 37 . امّا حقّ طرفى كه مدّعى توست اين است كه اگر در آنچه ادّعا مىكند او را بر تو حقى است دليلش را نشكنى و واخواهى او را باطل نسازى و به سود او با خود طرف شوى ( كلاهت را قاضى كنى ) و بر ضدّ خود حكم كنى و بىگواهى گواهان خودت گواه حقّ او باشى ، زيرا اين حقّ خدا بر توست ، و اگر آنچه ادّعا مىكند باطل است با او نرمى كنى و بيمش ( از خدا ) دهى و به دينش سوگند دهى ( و بخواهى كه دين را مراعات كند ) و با يادآورى از خدا تندى او را بكاهى و ( خود ) دست از پرگويى و نارواگويى بكشى كه ( اين دو ) دشمنت را از تو دور نسازد بلكه تو را به گناه او گرفتار سازد و تيغ دشمنيش را بر تو تيز كند چه ناروا گويى شرّ به بار آرد و خوشگويى ريشهء شرّ را براندازد و لا قوّة الّا باللَّه . ( و نيرويى نيست جز به خداوند ) « 59 » ( 3 ) 38 . و امّا حقّ طرفى كه تو بر او ادّعايى دارى اين است كه اگر آنچه ادّعا مىكنى حقّ توست در گفت و گو براى بيان مدّعا ( و در مطالبهء خود از او ) لطيف و آرام باشى ، چه شنيدن ادّعا ( از خواهان ) بر گوش خوانده ، دشوار و گران مىآيد ؛ و دليل خود را با نرمى به او بفهمانى و به او مهلت دهى و بيانى روشن و لطيفترين نرمشها را بكارگيرى و كشمكش او با بگو مگوى خود ،
هامش
( 56 ) در آن دو كتاب به جاى « . . . مؤسرا افيته و كفيته و اغنيته و لم تردده و تمطله . . . » ، [ و امّا حق غريمك الذى يطالبك فان كنت مؤسرا اعطيته و ان كنت معسرا ارضيته بحسن القول . . . » - امّا حق بستانكارت كه از تو باز مىخواهد اين است كه اگر دارى به او باز پردازى و اگر ندارى با خوش گفتارى خرسندش سازى . . . . ] آمده است .
( 57 ) در اصل ، خليط : كسى كه با انسان آميزش و معاشرت دارد و نديم و شريك و همنشين اوست و مانند اينها ( يعنى رفيق خانه و گرمابه و گلستان است ) . - م .
( 58 ) در آن دو كتاب افزون بر اين آمده است [ و تتّقى اللَّه تعالى في امره - و در كار او از خداى تعالى بپرهيزى ] . در حديث آمده است كه : « غبن المسترسل سحت » و « غبن المسترسل ربا » ( مغبون كردن آن كس كه ( به آدمى ) اعتماد كرده ، حرام خوارى است ) و ( مغبون كردن آن كس كه اعتماد كرده رباخوارى است ) .
( 59 ) در آن دو كتاب به جاى « و الشاهد له بحقّه دون شهادة الشّهود ، فانّ ذلك حقّ اللَّه عليك و ان كان . . . رفقت به و روّعته و ناشرته بدينه . . . » آمده است [ . . . كنت شاهده على نفسك و لم تظلمه و أوفيته حقّه و ان كان ما يدّعيه باطلا رفقت به و لم تأت في امره غير الرّفق و لم تسخط ربّك في امره . و لا قوّة . . . - و بر زيان خود گواه او باشى و بر او ظلم نكنى و حقش را بپردازى ، و اگر آنچه ادّعا مىكند باطل است با او مدارا كنى و در كارش جز نرمى به كار نبرى و در بارهء او پروردگارت را خشمگين نسازى . و لا قوّة الّا باللَّه . ]