تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
( 1 )

نامهء آن حضرت عليه السّلام ( به كوفيان ، آن‌گاه كه به كوفه رفت و از آنان نسبت به خود بىياورى ديد )

« 1 » ( 2 ) امّا بعد : اى گروه ( كوفيان ) نابودى و مرگتان باد ! درين هنگام كه ما را به فريادرسى خود خوانديد شتابان به فريادتان رسيديم . شمشيرى را كه از آن ماست هم به روى خود ما بركشيديد و آتشى را كه ما بر دشمنان خود و شما گيرانده بوديم بر خود ما افروختيد و به زيان اولياء و دوستان خود يك دل و همدست شديد و دستيار دشمنانتان گشتيد ، بىآنكه عدالتى در ميان شما برقرار كنند يا شما آرمانى بدانها داشته باشيد و بىآنكه بدعتى از ما سر زده و به ناهنجار ، رأى سست و خطايى از ما صادر شده باشد . ( 3 ) هان ، چه نكبتها كه بر شما رسد ! ما را وانهاديد « 2 » در حالى كه هنوز شمشيرها در نيام است و خاطرها آسوده است و رأى ما برنگشته ، ولى شما چون همپروازى ملخها بر آن شتافتيد و چون پياپى درآمدن پروانگان ( بر سر شمع ) از پس يك ديگر فرو ريختيد . نابودى و آوارگى از آن طاغوتها و گردنكشان امّت و راندگان احزاب و دور افكنان قرآن و وسوسه پذيران دم شيطان و تحريف‌كنندگان كلام حقّ و خاموش‌كنندگان مشعل سنّتها و پيوند دهندگان زناكاران به دودمان « 3 » و مسخره‌كنندگانى كه قرآن را پاره پاره كردند . « 4 » ( 4 ) به خدا سوگند كه به راستى ، اين واگذشتن نامردانه در ميان شما زبانزد همگان است و رگ و ريشه شما بر آن رسته و بيخهاى وجودتان بر آن ( نامروّتى ) استوار شده . پس شما براى باغبان « 5 » خود پليدترين ميوهء گلوگير خاردار و گواراترين ميوهء خوشگوار براى ربايندهء زور گوييد . ( 5 ) هلا ، نفرين خدا بر پيمان‌شكنانى كه پيمانها و سوگندها را پس از استوارى آن و با آنكه خدا
هامش
( 1 ) مورّخان و سيره نگاران آورده‌اند : چون مردم حلقه‌وار از هر سو پيرامون امام حسين ( عليه السّلام ) گرد آمدند حضرت بيرون آمد تا با آنان سخن گويد و ايشان را دعوت به سكوت فرمود ولى از مراعات سكوت خوددارى كردند تا آنكه به ايشان فرمود : واى بر شما ! سبب چيست كه خاموش نمىشويد تا سخن مرا بشنويد ؟ در حالى كه من شما را به راه رستگارى فرا مىخوانم ، هر كه از من اطاعت كند از ره يافتگان است و هر كه از من فرمان نبرد از هلاك‌شدگان باشد و اينك همهء شما از فرمان من سرتافته‌ايد و به سخنم گوش نمىدهيد ، به راستى كه شكمهايتان انباشته از حرام است و حرامخورى بر دلهايتان نقش بسته ، واى بر شما ! آيا ساكت نمىشويد ؟ آيا به سخن من گوش نمىدهيد ؟ ! پس ياران عمر بن سعد به سرزنش يك ديگر پرداخته گفتند : به او گوش فرا دهيد ، پس ( امام ) حسين عليه السّلام برخاست و فرمود : نابودى و مرگ بر شما . . . تا پايان - سيد ابن طاوس در اللّهوف و طبرسى در الاحتجاج ، اين روايت را آورده‌اند . ( 2 ) در پاره‌اى نسخه‌ها به جاى « تركتمونا » ، [ كرهتمونا و تركتمونا - ما را بد شمرديد و ترك ما كرديد ] آمده است . ( 3 ) مراد معاويه است كه زياد بن ابيه را با شهادتى فضيحت بار به پسرى ابو سفيان و برادرى خود ملحق ساخت . - م . ( 4 ) در اصل « عضين » آمده كه به معنى چند پاره كردن است ( كه اشاره به وقعهء صفّين و داستان بر نيزه كردن پاره‌هاى قرآن به اشارهء عمر و عاص از سوى معاويه تواند بود يا مراد پذيرفتن پاره‌اى از قرآن و ترك پاره‌اى ديگر است . - م . ) يا مراد مشركانند كه گفته‌هاى خود را به كذب و سحر و كهانت و شعر تقسيم كردند ، و گويند « عضين » در زبان قريش « سحر » باشد . ( كه دو احتمال اخير بعيد مىنمايد . - م . ) ( 5 ) در پاره‌اى نسخه‌ها [ شجا للنّاظر - گلوگير نگهبان و بيننده ] آمده و درست همان « الناطر - باغبان و دشتبان » است .