شدهاند « 3 » : نخستين آنها آدم ( ابو البشر ) و سپس حوّاست ، و آن كلاغ ( كه قابيل بن آدم دفن برادرش هابيل را از او آموخت ) ، و گوسفند قربانى ابراهيم عليه السّلام ، و ناقهء خدا ( ماده شتر حكايت صالح نبى ) ، و عصاى موسى عليه السّلام ( كه به فرمان خدا اژدهايى شد ) ، و آن پرنده كه عيسى بن مريم عليه السّلام او را برآورد .
( 1 ) سپس او را از ( قرارگاه ) روزيهاى بندگان پرسيد . ( امام ) عليه السّلام فرمود : روزيهاى بندگان در آسمان چهارم است كه خداوندش به تقدير فرو فرستد و هم به تقدير خود گشايش دهد و روزى فراخى رساند .
( 2 ) سپس او را پرسيد كه روانهاى مؤمنان به كجا گرد آيند ؟ فرمود : به زير صخرهاى در بيت المقدس به شب آدينه ( گرد آيند ) و آنجا عرش فرودين خداست كه از آنجا زمين را بگستراند و هم به سوى آن نقطه در هم نورددش و از آنجا بر آسمان برافرازد . ( 3 ) امّا روانهاى كافران در اين سراى پست ( دنيا ) در حضر موت ، بدان جا كه پشت شهر يمن است گرد آيند ، آن گاه خداوند آتشى از خاور و آتشى از باختر برانگيزد كه ميان آنها دو باد است و همهء مردم به سوى همان صخرهء بيت المقدس به حشر برانگيخته شوند و در جانب راست آن صخره بدارندشان ، و بهشت براى پرهيزگاران جلوه نمايى كند ، و دوزخ به جانب چپ آن صخره در ژرفاى زمين باشد و « فلق » « 4 » و « سجّين » « 5 » ( دو جايگاه هولناك آتشزاى دوزخى ) در آن است و مردم به جمله از گرد آن صخره پراكنده شوند ، هر كه را بهشت واجب باشد از پيش آن صخره به فردوس درآيد و آنكه را دوزخ سزد از پيش همان صخره به درون دوزخ درافتد . « 6 »
( 3 )
گونههاى جهاد
( 4 ) از حضرتش پرسيدند : جهاد سنّت ( رسول ) است يا فريضهء ( الهى ) ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود :
جهاد چهار گونه است : دو جهاد فريضه ( و واجب الهى ) است و جهاد ديگر سنّتى است كه جز
هامش
( 3 ) مراد تولد طبيعى است كه اعمّ از برآمدن از رحم انسان و چهار پايان يا تخمدان پرندگان و خزندگان است . - م .
( 4 ) در معانى الاخبار از حضرت ابى عبد الله ( صادق ) عليه السّلام منقول است كه : « الفلق » شكافى است ژرف در دوزخ كه در آن هفتاد هزار بيغوله است و هر بيغوله را هفتاد هزار دخمه و به هر دخمه هفتاد هزار مار سياه كه اندرون هر مارى هفتاد هزار كژدم جراّء سمّى است كه دوزخيان ناگزير بر آن بگذرند . و در تفسير قمى آمده است : مغاكى است به دوزخ كه دوزخيان از شدّت لهيب آن به آتشگاهى ديگر پناه آورند . يك بار « فلق » از درگاه الهى درخواست كه رخصتى فرمايد تا نفسى برآرد و خداوند اجازت فرمود و آن مغاك هولناك دمى برآورد چنان كه تفش ( حتّى ) دوزخ را نيز بسوزاند .
( 5 ) « سجّين » درّهاى است در دوزخ ، و در پارهاى نسخهها « سجّيل » آمده كه آن نيز درّهاى است به دوزخ ، يا سنگى يا گلى است تفيده كه از آتش دوزخ گداخته باشد .
( 6 ) مجلسى رحمه الله در بحار ، ج 4 ص 123 نيز اين روايت را نقل رده و پس از آن گويد : پيداست كه اين خبر خلاصهء خبرى است كه پيشتر ( در بحار ) ( و در صفحهء 226 كتاب حاضر نيز ) آمده و نام يكى از دو امام سبط صلوات الله عليهما با ديگرى اشتباه شده است .