را تأمين كرده و شما را براى عبادت خويش آسايشى داده و به سپاسگزارى تشويق فرموده و نماز را بر شما واجب ساخته و به پرهيزگارى سفارشتان نموده و تقوى را وسيلهء نهايى خرسندى خويش قرار داده است . ( 1 ) تقوى باب هر توبه و سرآمد هر حكمت و ( مايهء ) شرافت هر كارى است . از پرهيزگاران هر كه كامياب شود ، به پرهيزگارى است كه چنان توفيق يافته است . خداوند تبارك و تعالى فرمايد :
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً
- بيگمان پرهيزگاران را رستگارى است » « 4 » و فرموده :
وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ ، لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
- و خداوند كسانى را كه پرهيزگارى ورزيدهاند به رستگاريشان برهاند ، چنان كه عذابى به آنان نرسد و اندوهگين هم نشوند » « 5 » . ( 2 ) پس اى بندگان خدا پرهيزگارى خداى كنيد و بدانيد كه هر كه خدا را پرهيزگار باشد خدايش از ميان ( امواج ) فتنه راه برگشايد و گامش را در كارش استوار سازد و ( موجبات ) رهيابى او را فراهم آرد و حجّتش را پيروزمند و رويش را سپيد كند و دلخواهش را به او ببخشد و ( همراه ) با كسانى ( باشد ) كه خدا بديشان نعمت داده ( يعنى ) با پيامبران و راستان و شهيدان و نيكان ، كه چه نيكو ياران و همراهانى باشند .
( 3 )
سخنرانى امام عليه السّلام ( پس از صلح - آنگاه كه معاويه او را گفت : برترى ما را ياد كن )
( 4 ) خدا را سپاس گفت و ستايش كرد و بر محمد ، پيامبر و خاندانش صلوات فرستاد ، « 1 » سپس گفت : هر كه مرا مىشناسد ، مىشناسد و هر كه نمىشناسد ( بداند ) منم حسن ، فرزند پيامبر خدا ، منم فرزند رسول مژده رسان و بيم دهنده ، منم فرزند برگزيدهء به رسالت ، منم فرزند آن كس كه فرشتگانش صلوات فرستند ، منم فرزند آن كس كه امّت به وجودش شرف يافت ، منم فرزند آن كس كه جبرئيل از سوى خدا نزدش سفير بود ، منم فرزند آن كس كه به رحمت بر جهانيان مبعوث شد [ صلّى اللَّه عليه و آله اجمعين ] . ( 5 ) معاويه نتوانست دشمنى و حسد خود را بپوشاند ، از اين رو ( به طنز ) گفت : اى حسن ! اينك خرماى تازه را براى ما توصيف كن . « 2 » گفت : آرى اى معاويه ! باد بارورش كند و خورشيدش بدماند و بياماساند و ماهش رنگ آميزد و گرمايش بپزاند و نسيم شبش خنك و گوارا سازد . ( 6 ) سپس
هامش
( 4 ) النبأ ، 31
( 5 ) الزمر ، 61
( 1 ) اين روايت را راوندى در الخرائج ، و طبرسى در الاحتجاج با اندك تفاوتى آوردهاند .
( 2 ) معاويه كه از تأثير اين بيانات فصيح و روشنگر كه چون جويبارى بر زبان امام حسن عليه السّلام جارى بود در ميان بسيارى از مردم كه تا آن زمان بى خبر و تحت تأثير تبليغات او و عمّالش بودند بيم داشت و از حسد و كين به خود مىژكيد با طرح پرسشهاى معترضه و خنك قصد داشت به اصطلاح امروز با « پارازيت » انداختن در خطبهء امام عليه السّلام از تأثير ژرف آن بكاهد ولى امام با پاسخگويى به همين پرسشهاى بىمزهء او نشان داد كه هرگز از جواب ، و لو به پرسش بىمعنى و معترضه ، باز نمىماند و هيچ حجّتى براى معاويه باقى نمىگذارد . - م .