را بر دينتان مقدم مىداريد . « 11 » ( 1 ) و فرمود عليه السّلام : من كسى را نمىشناسم كه ميان خود و پروردگارش ( پارهاى ) بيخردى نداشته باشد . « 12 » ( 2 ) او را گفتند : در تو ( گونهاى ) بزرگى نمايى باشد ! حضرتش عليه السّلام فرمود . ( نه ) بلكه در من عزّت باشد كه خداوند فرموده است :
« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
- عزّت خداى راست و پيامبر را و مؤمنان را » « 13 »
( 3 )
( حضرتش عليه السّلام در وصف برادرى صالح كه او را بود فرمود )
« 1 » ( 4 ) او به ديدهء من از بزرگترين مردم بود و اساس بزرگ آمدن او به ديدهء من خردى دنيا به ديدهء او بود . از تسلّط جهل برون و آزاد بود ، دست دراز نمىكرد مگر آنگاه كه به ( رساندن ) سودى اطمينان داشت ، لب به شكوه نمىگشود و خشمگين و تنگدل نمىشد ، بيشتر ايّام عمرش خاموش بود و چون لب به سخن مىگشود بر تمامى گويندگان و زبان آوران پيشى مىگرفت . ضعيف و مستضعف ( حق ربوده ) بود « 2 » ( امّا ) بگاه جدّ و لزوم شيرى شرزه مىنمود ، « 3 » چون با دانشمندان گرد مىآمد بر شنيدن شيفتهتر از گفتن بود و چون وادار به گفتن مىشد ( و ضرورت اقتضاى سخن مىكرد ) بر سكوت نمىپاييد ( و لب مىگشود ) ، آنچه نمىكرد نمىگفت و آنچه نمىگفت مىكرد ، چون دو كار
هامش
( 11 ) براى اطلاع از متن كامل اين خطبه ( كه اينجا با تلخيص و ايجازى مخلّ آمده است ) رك : اسد الغابة ج 2 ص 13 و الملاحم ، ابن طاوس رحمه الله ، ص 142
( 12 ) عبارت متن چنين است : « ما اعرف احدا الّا و هو احمق فيما بينه و بين ربّه » شايد مراد آن باشد كه هر كسى ميان خود و پروردگارش گاه دستخوش بيخرديهايى مىشود . يا غرض آن است كه هر كسى نسبت به آن رابطهء واقعى كه ميان او و پروردگارش برقرار است و نظر عنايتى كه خالق به مخلوق دارد چنان كه بايد و شايد و خردمند را سزد ، آگاه نيست . - م .
( 13 ) المنافقون ، 8
( 1 ) كلينى رحمه الله در كافى از ( امام ) حسن بن على عليهما السّلام به صورتى مفصّلتر روايت كرده و رضى رحمه الله در نهج البلاغه از امير المؤمنان عليه السّلام چنين آورده و گويد : مرا در گذشته برادر الهى اين چنين بود . ابن ميثم گويد :
ابن مقفّع اين فصل را در ادب خود ذكر كرده و به ( امام ) حسن بن على عليه السّلام نسبت داده و گفتهاند آن « برادر صالح » كه به دو اشاره شد ابو ذرّ غفارى بوده و نيز گفتهاند عثمان بن مظعون بوده است . ( پايان گفتهء ابن ميثم ) . بعيد نيست كه مراد ( امام حسن عليه السّلام ) پدرش امير المؤمنان ( على ) عليه السّلام بوده و به مصلحتى چنين تعبير كرده است .
( زيرا اين صفات و الا در كمتر كسى جز پدر بزرگوارش امير مؤمنان عليه السّلام جمع تواند بود . و به كار بردن عنوان « برادر » از لحاظ رابطهء اخوّت عامّ اسلامى است كه بين تمام مسلمانان منجمله پدر و پسر نيز برقرار است . - م . )
( 2 ) « كان ضعيفا مستضعفا - ناتوان و ناتوان نگهداشته شده بود » كه كنايه از تواضع و نرمگويى و خوش اخلاقى او تواند بود .
( 3 ) كه كنايه از استحكام و صلابت او در اعتقاد به ذات الهى و ترك چاپلوسى در كار دين و اظهار حق است و لفظ « جدّ » پس از آوردن كلمهء « ضعف » اشاره بدين معنى دارد . و شايد مراد دليرى در جنگ و شجاعت باشد .