از آهن آتش ، و پر توانتر از آتش آب ، و تواناتر از آب ابر ، و توانمندتر از ابر باد ، و پرنيروتر از باد فرشتهء ( گماشته بر آن ) ، و زورمندتر از آن فرشته ، ملك الموت ( عزرائيل كه پيك مرگ است ) و سختتر از ملك الموت ، ( خود ) مرگ است ( كه او را نيز در ربايد ) و نيرومندتر از مرگ ، فرمان خداوند باشد . « 11 » ( 1 ) مرد شامى گفت : گواهى دهم كه تو پسر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله هستى و على وصىّ محمد است ، سپس اين پاسخها را نوشت و نزد معاويه برد و او آنها را براى « ابن اصفر » « 12 » - ( امپراتور روم ) فرستاد كه چون به دست او رسيد گفت : من برآنم كه اين ( پاسخ ) از خود معاويه نيست و چنين پاسخى جز از معدن نبوّت و رسالت نتواند بود . « 13 »
( 2 )
سخن آن حضرت عليه السّلام پيرامون استطاعت ( توانمندى )
( 3 ) حسن بن ابى حسن بصرى « 1 » به ( امام ) ابى محمد حسن بن على عليهما السّلام نامه نوشت ( كه ) : . . .
امّا بعد ، شما گروه هاشميان سفينههاى دريا شكاف ( نجات ) بر گردابهاى متلاطم و نشانههاى نور افكن نامدار ( در تيرگيهاى جهل ) يا چون كشتى نوح عليه السّلام هستيد كه گروندگان در آن نشستند و سر سپردگان ( به حق ) در آن نجات يافتند . اى زادهء پيامبر خدا من اين نامه را ( از آن رو ) به حضورت
هامش
( 11 ) در خصال آمده است : [ . . . الحجر ، و اشدّ من الحجر الحديد يقطع به الحجر و اشد من الحديد النار تذيب الحديد و اشد من النار الماء يطفىء النار و اشد من الماء السحاب يحمل الماء و اشد من السحاب الريح و اشد من الريح الملك الذى يرسلها و اشد من الملك ، ملك الموت الّذى يميت الملك و اشد من ملك الموت ، الموت الذى يميت ملك الموت و اشد من الموت امر اللَّه الّذى يميت الموت - سختتر چيزى كه خدايش آفريد سنگ است و سختتر از آن آهن است كه سنگ را بدان ببرّند و سختتر از آهن آتش است كه آهن را بگدازد و سختتر از آتش آب است كه آن را خاموش كند و سختتر از آب ابر است كه آن را برگيرد و سختتر از ابر باد است كه آن را بر دارد و سختتر از باد فرشتهاى است كه آن را براند و سختتر از آن فرشته ، ملك الموت ( فرشتهء مرگ - عزرائيل ) است كه آن فرشته را بميراند و سختتر از ملك الموت ( خود ) مرگ است كه ملك الموت را نيز بميراند و سختتر از مرگ فرمان خداست كه ( هم ) مرگ را ( نيز ) بميراند ] . و همين گونه در الاحتجاج و الروضة و الخرائج با اندكى اختلاف آمده است .
( 12 ) « ابن اصفر » لقب امپراتور روم است و از آن رو آنان را « بنو اصفر يا زردرويان » گفتهاند كه نياى نخستين آنان زرد رخساره بوده است و او چنان كه جزرى آورده است : روم بن عيص بن اسحاق بن ابراهيم بود . ( به نظر مىرسد « ابن اصفر يا زرد چهره زاده » از نوع كنيهء عامّى باشد كه عرب كه خود بيشتر سيهچرده بودند به روميان داده باشند و مناسبت آن پريدگى رنگ و مهتابى گونه بودن روميان است . - م . )
( 13 ) در خصال به اضافه آمده است : [ فكتب اليه ابن الاصفر يا معاوية لم تكلّمنى به غير كلامك و تجيبنى به غير جوابك أقسم بالمسيح ما هذا جوابك و ما هو الّا من معدن النبوّة و موضع الرّسالة و امّا انت لو سألتنى درهما ما اعطيتك - ابن اصفر ( شهريار روم ) به دو نوشت : اى معاويه چرا با سخنى جز سخن خودت با من گفت و گو كردى و پاسخى كه نه جواب توست به من بازگفتى . سوگند به مسيح كه اين پاسخ از آن تو نيست و جز از معدن نبوّت و موضع رسالت برنيامده ، امّا تو ، اگر درهمى هم از من درخواست كنى نخواهمت داد . ]
( 1 ) حسن بن يسار غلام آزادشدهء زيد بن ثابت برادر سعيد و عمارة ، معروف به حسن بصرى كه از رؤساى قدريان و منحرفشدگان از راه امير مؤمنان على عليه السّلام بود كه در خانهء خود بنشست و به امام عليه السّلام يارى نداد .
ابن ابى العوجاء از شاگردان اوست . وى به سال 110 در هشتاد سالگى بمرد .