بد ) گذشت مىكند » « 79 » و سه بار دستش را به هم برآورد و گفت « و از بسيارى گذشت مىكند » .
( 1 ) و فرمود عليه السّلام : آغاز پيوند گسلى پردهافكنى است . بر هيچ كس كه تنگدل باشد فسوس مخور . « 80 » زشتترين مكافات مجازات با بدكردارى است . « 81 » ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : آغاز خودپسندى مرد ( مرحلهء ) تباهى خرد اوست . هر كه زبانش را نگهدارد ايمن ماند . هر كه خلقيّاتش را نيكو نسازد گزندش افزون شود . هر كه بدخو شود خاندانش را تنگدل سازد . ( 3 ) بسا سخنى كه نعمتى را ببرد . سپاسگزارى بازدارندهء فتنه است . ( 4 ) آبرودارى اساس مردانگى است . ( 5 ) شفيع گنهكار فروتنى اوست . ( 6 ) اصل دور انديشى درنگ بگاه شبهه است . ( 7 ) گنجينههاى روزى در گستردگى اخلاق ( و گشاده خويى ) است .
( 8 ) و فرمود عليه السّلام : مصيبتها برابرانه ميان مردم تقسيم شده است . ( 9 ) تا باب توبه باز است از ( بخشودگى از ) گناه خويش نوميد مباش . ( 10 ) رهيابى در مخالفت با شهوت است . ( 11 ) پايانهء آرزوها مرگ است . ( 12 ) نگريستن به بخيل دل را سخت كند . ( 13 ) نگريستن به احمق ديده را تار كند . ( 14 ) سخاوت ( از ) هوشمندى و لئيمى ( از ) غافلنمايى است .
( 15 ) و فرمود عليه السّلام : فقر ، مرگ بزرگتر ( از مرگ جسمانى ) است . ( 16 ) كمى عيال يكى از دو فراخدستى و نيمى ( از ) زندگى است . ( 17 ) و غم نيمى از پيرى است . ( 18 ) مردى كه ميانهروى كند نادار « 82 » نشود ، ( 19 ) و مردى كه رايزنى كند نابود نگردد . ( 20 ) احسان روا نيست مگر به صاحب خاندان يا ديندار .
( 21 ) نيكبخت آن كس كه از سرگذشت ديگرى پند آموزد . ( 22 ) و مغبون نه ستوده است و نه مزدى دارد . ( 23 ) نيكى كهنه نشود و گناه فراموش نگردد .
( 24 ) و فرمود عليه السّلام : احسان كنيد تا ستايش به دست آريد . ( 25 ) سپاسگزارى را شعار خود سازيد تا [ خردمندان ] به شما انس گيرند ( 26 ) و زيادهگويى را كنار گذاريد تا بيخردان از شما دور شوند ، ( 27 ) همنشين را گرامى داريد تا باشگاه شما آبادان ماند ( 28 ) و از آنان كه با شما آميزش دارند پشتيبانى كنيد تا به
هامش
( 79 ) الشورى ، 30
( 80 ) در ن ، در باب المختار من حكم امير المؤمنين عليه السّلام ، ص ، 1172 ، فيض الاسلام آمده است : [ و لا تأمننّ ملولا - از دلتنگ و رنجيده ايمن مباش ] ( كه از لحاظ مفهوم روشنتر از عبارتى است كه در متن آمده و ترجمه شده است . - م . )
( 81 ) در متن « احد اليسارين » است و يسار به معنى روزى فراخى و توانگرى آمده و نيز كنايه از دست است . به معنى اول مراد آن است كه كمى عائله و نانخور نوعى روزى فراخى و گشايش مالى است زيرا آدمى يا درآمد بسيار دارد كه به راحتى صرف عائلهء خويش مىكند يا نانخور كم دارد كه با درآمد محدود مىتواند آنها را كفايت دهد و آسوده نگهدارد . و به معنى دوّم مراد آن است كه كم عيالى يكى از دو دست آدمى است كه به يكى تحصيل روزى كند و به ديگر دست خانوادهء كوچكش را آسوده نگه مىدارد . از اين رو در ترجمهء « يسار » « فراخدستى » كه متضمن هر دو مفهوم تواند بود اختيار شد . - م .
( 82 ) در ن ، به جاى ما عال امرؤ - ( به سبب ) كثرت نانخور نادار نشود » [ ما اعال . . . . بىانصافى نكند ] آمده است .