( 1 ) و فرمود عليه السّلام : ستمكار و ياور او در ستمگرى و راضى شده و تن دادهء « 93 » به ستم هر سه شريكند .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : صبر دو گونه است : صبرى بگاه مصيبت ( كه ) نيكو و زيباست و بهتر از آن صبرى است در برابر آنچه خدا بر تو حرام كرده ، ( 3 ) و ذكر دو گونه است : ياد خدا بگاه مصيبت ( كه ) نيكو و زيباست و برتر از آن ياد كرد خداست در برابر آنچه [ خدا ] بر تو حرام كرده تا مانع انجام آن باشد .
( 4 ) ( امام ) عليه السّلام ( به دعا ) گفت : بار الها ! مرا نيازمند هيچ يك از بدان آفريدگانت مساز و هر نيازى كه بر من مقرّر داشتى ( كه به وسيلهء يكى از آفريدگانت برآورده شود ) حوالت به خوشروترين و سخىترين و خوشگوترين و كم منّتگذارترين آنان ده .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : خوشا بر كسى كه در فرمانبردارى خدا با مردم خوگيرد و مردم به دو خو گيرند ( و الفتشان بر پايه طاعت خدا باشد ) .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : به راستى ، از حقيقت ايمان آن است كه بنده راستگويى را شيوهء خود سازد چندان كه از دروغ ، آنجا كه سودى هم برايش دارد ، نفرت داشته باشد . و مرد نبايد به زبان خود دانشش را بر شمارد ( و به دانش خودستايى كند ) .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : امانت را باز پردازيد گرچه به كشندهء فرزند پيامبران باشد . « 94 » ( 8 ) و فرمود عليه السّلام : تقوى بنياد ايمان است .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : هان ! زبونى در راه فرمانبردارى خدا به عزّت نزديكتر است از همكارى در نافرمانى خدا . « 95 » ( 10 ) و فرمود عليه السّلام : مال و فرزندان دست كشت دنيايند و كردار نيك كشت آخرت است و خداوند براى مردمى هر دو را گرد آورده است .
( 11 ) و فرمود عليه السّلام : در تورات در دو صحيفه نوشته است : يكى اينكه ، هر كه بر دنيا اندوه خورد به قضاى الهى ناخرسند شده ( 12 ) و هر مؤمنى كه از مصيبت وارد شده بر خود با دشمن دينش
هامش
( 93 ) « الرّاضى بالظّلم » تعبيرى واحد براى دو مصداق است : نخست كسى كه خود تن به ظلم داده و قبول ستم كرده است و دوّم كسى كه شاهد ظلم بر مظلومى بوده و توانايى دفع ظلم داشته ولى دل و دست و زبانش بر آن وضع رضايت داده و به هيچ يك از اين اندامها رفع ستم از مظلوم نكرده و به كمك او نشتافته است و بدين لحاظ ظالم محسوب مىشود . - م .
( 94 ) در كنز الفوائد به جاى « قاتل ولد الأنبياء » [ قاتل الأنبياء - كشنده پيامبران ] آمده است .
( 95 ) مراد آنكه زبونى ( ظاهرى ) در راه طاعت خدا از عزّتى ( ظاهرى ) كه در نتيجهء همكارى با گناهكاران در معصيت حاصل شود به عزّت واقعى نزديكتر است و در حقيقت آن زبونى ظاهرى عزّت واقعى و باطنى است و اين عزّت دروغين ، زبونى حقيقى و جاودانى . - م .