همسايگى شما دل بندند ( 1 ) و داد مردم را از خود بدهيد تا به شما اعتماد كنند . ( 2 ) هماره با اخلاق برجسته باشيد كه موجب سرافرازى است و از اخلاق پست بپرهيزيد كه و الا را پست سازد و بزرگوارى را نابود كند .
( 3 ) و فرمود عليه السّلام : قناعت كن تا عزت يا بى .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : شكيبايى سپر نادارى است و آز نشانه نياز است و آراستهنمايى اجتناب از زبونى است و پند پناهگاه هر كسى است كه بدان پناه جويد .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه را دانش جامه در پوشاند عيبش از مردم نهان ماند .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : حسود را زندگانى نيست . و شاهان را دوستى نباشد . و دروغزن را مردانگى نيست .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : براى بقاى عزّت خود به تنهايى بياساى « 83 » ( 8 ) و فرمود عليه السّلام : هر غالب يا هر عزيزى « 84 » كه زير نفوذ قرار گيرد خوار است .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : دو چيز مردم را هلاك كند : بيم فقر و افتخارجويى .
( 10 ) و فرمود عليه السّلام : اى مردم ! از دنيا دوستى بپرهيزيد كه مايهء هر خطا و در هر بلا و همراه هر فتنه و موجب هر مصيبت است .
( 11 ) و فرمود عليه السّلام : خير به تمامى در سه خصلت گرد آمده : نگريستن و خموشى و سخن .
پس هر نگريستنى كه عبرتآموز نيست بىتوجّهى است و هر خموشىاى كه در آن انديشه نيست بيخبرى است و هر سخنى كه در آن يادآورى ( و ذكر حقّ ) نيست بيهودهگويى است . پس خوشا بر كسى كه نگريستنش عبرت ، و خموشيش انديشه و سخنش ذكر است ، و بر خطاى خود بگريد و مردم از گزندش در امان باشند . « 85 » ( 12 ) و فرمود عليه السّلام : شگفتا اين آدمى ! به دريافت آنچه از دستش نرود ( و برايش ماندنى باشد ) شاد است و بر از دست شدن آنچه بازنيابد غمگين است و اگر مىانديشيد به راستى بينا مىشد و مىدانست كه تدبير ( كار و حال ) او شده و روزى او مقدّر ( و معلوم ) است و ( با درك اين واقعيّت ) بدان چه ( كسبش آسان و ) ميسّر است بسنده مىكرد و بدان چه دشوار ( و غير ممكن ) است نمىپرداخت . « 86 »
هامش
( 83 ) مراد آنكه در لحظات آسايشت تنهايى را ترجيح ده تا عزّتت باقى بماند و از آميختن بسيار در مجالس انس با مردم احتياط كن تا عزّت و وقارت كه معمولا در چنان مجالسى خفيف مىشود باقى و پايدار ماند . - م .
( 84 ) عزيز در لغت به معنى مسلّط و غالب و چيره و صاحب عزّت است . - م .
( 85 ) در معانى الاخبار ، باب 202 ، ج 2 [ و امن النّاس شرّه - مردم را از گزند خود آسوده دارد ] آمده است .
( 86 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لاقتصر على ما تيسّر و لم يتعرّض لما تعسّر » [ . . . يتعسّر . . و يتيسّر . . . - . . . آسان مىشود . . . و دشوار مىگردد ] آمده است ( مراد از آنچه تحصيلش دشوار و غير ممكن است ، كمال مطلوب نعمتهاى مادّى دنياست كه پايانى ندارد و « حدّى » نمىشناسد . - م . )