سنّت ( صحيح ) همان سنّت ( و روش ) پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله است . و امّا بدعت ، هر چيزى است كه بر خلاف آن ( سنّت ) باشد . « 70 » و تكروان ، اهل باطلند گرچه به شمار افزون باشند و جماعت ، حقپرستانند گرچه به شمار كم باشند . ( 1 ) و فرمود عليه السّلام : « 71 » بنده ( بايد ) جز به پروردگارش اميد نبندد و جز از گناهش نترسد و هر گاه از عالم پرسشى كنند كه نداند شرمش نيايد كه بگويد : « اللَّه اعلم » ( خدا داناترست ) . « 72 » نسبت صبر با ايمان چون نسبت سر با پيكر است .
( 2 ) مردى به حضرتش عرض كرد : سفارشيم فرماى . امام عليه السّلام فرمود : سفارشت كنم كه هرگز كار خير ( خود ) را بسيار ندانى .
( 3 ) ديگرى عرض كرد : سفارشيم فرماى : امام عليه السّلام فرمود : به خود تلقين فقر مكن و نويد طول عمر مده .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : دينداران را نشانههايى است كه بدانها شناخته شوند : راستى گفتار و پرداختن امانت و وفاى به عهد و صلهء ارحام و مهربانى به ناتوانان و كم فرمان پذيرى از زنان « 73 » و بذل احسان و نكويى اخلاق و وسعت حلم و پيروى علم و آنچه موجب نزديكى به خداست ، خوشا بر آنان و خوش سرانجامى ( ايشان ) .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : بنده آرزو دراز ندارد جز آنكه كردار را از يادش ببرد . « 74 » ( 6 ) و فرمود عليه السّلام : آدمى زاده شبيهتر چيزى به ترازوست كه يا به نادانى سبك شود و يا به دانش سنگين گردد .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : دشنام دادن به مؤمن فسق است و جنگيدن با او كفر و حرمت مالش ، همچنان حرمت خونش باشد .
( 8 ) و فرمود عليه السّلام : خون و مالت را به برادرت ، و عدل و انصافت را به دشمنت ، و خوشرويى و احسانت را به همگان ارزانى دار . بر مردم سلام كن تا بر تو سلام كنند .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : سروران مردم در دنيا ، سخاوتمندانند و در آخرت ، پرهيزگاران .
هامش
( 70 ) در پارهاى نسخهها به جاى « . . . فما خالفها » [ . . فمن خالفها - ( امّا بدعتگذار هر ) كسى است كه بر خلاف آن باشد ] آمده است .
( 71 ) در متن « صلّى اللَّه عليه و آله » به جاى « عليه السّلام » آمده است و شايد « صلوات اللَّه عليه » بوده باشد .
( 72 ) در كافى از حضرت ابى عبد اللَّه ( صادق ) عليه السّلام آمده است كه « فرمود : عالم را سزد كه چون چيزيش پرسند و نداند گويد : اللَّه اعلم ( خدا داناترست ) و غير عالم را نسزد كه چنين گويد » . ج 1 ، ص 42 ( زيرا عالم را بهرهاى از علم باشد و به اين اعتبار رواست كه بگويد خدا از من عالمتر است . ولى نادان را نسزد كه چنين گويد چون با گفتن اين عبارت كه « خدا عالمتر است » براى خود ادّعاى علمى كمتر از علم خدا كرده است .
( 73 ) در كافى به جاى « قلّة مؤاتاة للنّساء » [ قلّة المراقبة . . . - كم توجّهى ] آمده است .
( 74 ) مراد آنكه دراز آرزويى و طول امل و به ويژه آرزوى داشتن عمر كافى و فرصتهاى احتمالى آينده براى طاعت و توبه موجب مىشود كه بنده كردار براى آخرت را از ياد ببرد . - م .