تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
پيوسته باشد . « 44 » ( 1 ) آن حضرت عليه السّلام به اشعث « 45 » در تسليت بر ( مرگ ) برادرش عبد الرحمن ، فرمود : اگر بيتابى كنى حقّ عبد الرحمن است كه ادا كرده‌اى و اگر بشكيبى حقّ خداست كه بجاى آورده‌اى ، با اين ( تفاوت ) كه اگر بشكيبى قضا بر تو گذشته و تو ستوده‌اى و اگر بيتابى كنى ( همان ) قضا بر تو رانده شده و تو نكوهيده‌اى . « 46 » پس اشعث گفت : « انّا للَّه و انّا اليه راجعون - ما از آن خداييم و به سوى او بازگشت‌كنندگانيم » . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : آيا مىدانى كه تأويلش چيست ؟ اشعث عرض كرد : تو پايان دانش و نهايت آنى ( و علم قرآن به تمامى نزد توست ) ( 2 ) امام عليه السّلام فرمود : چون بگويى « انّا للَّه - ما از آن خداييم » اعتراف به ملك خداست و چون بگويى « انّا اليه راجعون - ما به سوى او بازگشت‌كنندگانيم » اقرار به نابودى ( و فناپذيرى ) خود است . ( 3 ) روزى ( حضرتش ) سوار شد و گروهى پياده با او مىرفتند . امام عليه السّلام به ايشان فرمود : آيا نمىدانيد كه پياده رفتن همراه سواره مايهء فساد آن سوار و موجب خوارى پياده است ؟ بازگرديد ! « 47 »
هامش
( 44 ) ابو شكور بلخى با الهام از اين حكمت است كه گويد :« دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند بهم هر كه را دانش است خواسته نيست * وانكه را خواسته‌ست دانش كم » .- م . ( 45 ) ظاهرا مراد اشعث بن قيس ، مكنّى به ابو محمد است كه وى را در شمار اصحاب پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ياد كرده‌اند و پس از پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله از دين برگشت و در ماجراى شكست مرتدان كندى در « نجير » اسير شد ولى ابو بكر او را بخشود و خواهرش ام فروة را كه از يك چشم نابينا بود ( و اشعث پيشتر او را نامزد كرده بود ) به همسرى وى داد و فرزندى به نام محمد برايش بياورد . اشعث ساكن كوفه و پدر زن عمر بن عثمان بود و والى عثمان بر آذربايجان شد . امير مؤمنان عليه السّلام پس از فتح بصره با نامه‌اى وى را فرا خواند كه راهى شد و به خدمت على عليه السّلام شرفياب آمد و در صفّين نيز حضور يافت ولى سپس خارجى و ملعون گشت . ابن ابى الحديد گويد : هر فسادى در روزگار خلافت امير مؤمنان عليه السّلام روى مىداد و هر آشوبى پديد مىآمد ، ريشه‌اش از اشعث و طرحش زير سر او بود ، و هموست كه در ريختن خون پاك امير مؤمنان عليه السّلام همكارى نمود و دخترش جعدة نيز امام حسن عليه السّلام را مسموم كرد و پسرش محمد ، در ريختن خون امام حسين عليه السّلام شركت جست . ( 46 ) در نهج البلاغة آمده است كه ( امام عليه السّلام ) او را بر مرگ پسرش تسليت داد و فرمود : [ يا اشعث ان تحزن على ابنك فقد استحقّت ( منك ) ذلك الرّحم و ان تصبر ففي اللَّه من كلّ مصيبة خلف . يا اشعث ان صبرت جرى عليك القدر و انت مأجور و ان جزعت جرى عليك القدر و انت مأزور ( يا اشعث ) ابنك سرّك و هو بلاء و فتنة و حزنك و هو ثواب و رحمة ] - اى اشعث اگر بر ( مرگ ) پسرت اندوه خورى اين دلسوزى تو شايسته است و اگر شكيبا باشى ، نزد خدا هر مصيبتى را پيامدى ( و پاداشى ) است . اى اشعث اگر بشكيبى قضا و قدر بر تو گذشته و تو اجر برنده‌اى و اگر بيتابى كنى ( همان ) تقدير بر تو گذشته و تو گناه كرده‌اى . ( اى اشعث ) پسرت ( هنگام به دنيا آمدن ) شادت نمود در حالى كه او ( برايت ) بلا و فتنه بود و ( با مرگش ) اندوهگينت ساخت در حالى كه ( برايت ) مايهء ثواب و رحمت است . ( 47 ) تفصيل اين حكايت مربوط به عزيمت امير مؤمنان على عليه السّلام به صفّين است كه دهقانان انبار به استقبال حضرتش آمدند و پياده در ركابش به دويدن پرداختند و حضرتش آنان را نهى فرمود . رك پيكار صفّين ، چاپ دوّم ، ص 199 - 200 - م .