مالى يافت و نپنداشت كه اين نوعى غافلگيرى در نعمت از جانب خداست از هراس انگيز چيزى ( تغيير نعمت و تعجيل نقمت و مكر خدا ) غافل و آسوده خيال مانده است . « 33 » ( 1 ) و فرمود عليه السّلام : اى مردم ، از خداوند يقين را درخواست كنيد و از او عافيت جوييد ، زيرا والاترين نعمتها عافيت است و بهترين چيزى كه در دل پايدار شود يقين است . مغبون ( و زيان ديده ) آن كس است كه در دينش مغبون ( و بىنصيب ) شده باشد ، و بر آن كس رشك برند كه يقينش نيكو گشته است .
( 2 ) و فرمود عليه السّلام : آدمى مزهء ايمان را نيك نچشد مگر آنكه بداند آنچه كه بر سرش آمده ( خواه تير حوادثى كه به او اصابت كرده يا سهم نعمتهايى كه به او رسيده ) نمىبايست خطا مىرفت و آنچه به خطا رفته ( و به او اصابت نكرده ) نمىبايست به او مىرسيد « 34 » ( 3 ) و فرمود : عليه السّلام : مؤمن به بلايى گرفتار نشود كه از محروم ماندن از سه خصلت بر او دشوارتر باشد . پرسيدند : آنها كدامند ؟ فرمود : همراهى با ديگران بدان چه در تصرّف دارد ، و انصافورزى و حق دادن به ديگران از سوى خود ، و ذكر بسيار از خداوند . هان ! ( هشيار باشيد ) به شما نمىگويم كه ( خدا را فقط به زبان ذكر كند و ) سبحان الله و الحمد لله ( گويد ) بلكه ( مرادم ) ياد كردن از خداست ( در عمل ) در آنچه بر او حلال كرده و ( نيز ) به يادداشتن خداست در آنچه بر او حرام كرده است .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه از دنيا بدان چه او را بس است راضى باشد ، كمترين چيزى كه دارد وى را كفايت مىكند و هر كه از دنيا بدان چه او را بس است راضى نباشد در دنيا چيزى نباشد كه او را بسنده كند .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : مردن ! نه پستى ؛ و خوددارى ! نه خودباختن و حسرت بردن « 35 » ؛ و دنيا دو روز است : روزى به سود تو و روزى به زيانت ، اگر به سود تو بود شادان مشو و اگر به زيانت بود اندوه مخور ! « 36 » زيرا بدين هر دو آزمايش مىشوى .
هامش
( 33 ) در ن ، اين عبارت با تقديم و تأخيرى آمده است . ( رك : به پا برگ ص 148 در توضيح استدراج . )
( 34 ) مراد آن است كه قائل به تقدير و مشيّت كامل و رحمت شامل الهى باشد و چون استاد البشر ، خواجه نصير الدّين طوسى بگويد :« جز حق حكمى كه حكم را شايد نيست * « هست » ى كه ز حكم او برون آيد نيست .
هر چيز كه « هست » آنچنان مىبايد * آن چيز كه آن چنان نمىبايد نيست » .- م .
( 35 ) در ن ، به جاى « التّبلّد و لا التّجلّد » [ و التقلّل و لا التّوسّل - به اندك راضى شدن ، و نه دست به دامان اين و آن شدن ] آمده است . ( و مراد آن است كه مردن را بر پستى و خوددارى را بر خود باختن و خودفروختگى رجحان بايد داد . - م . )
( 36 ) در ن ، به جاى « فلا تحزن » [ فاصبر - شكيبايى كن ] آمده و جمله به همين كلمه پايان مىيابد .