( 1 ) و فرمود عليه السّلام : به هر كه خواهى احسان كن تا اسير تو باشد . « 37 » ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : چاپلوسى و حسد از اخلاق مؤمن نيست مگر در طلب دانش .
( 3 ) و فرمود : عليه السّلام : پايههاى كفر چهار است : شيفتگى « 38 » و هراسيدن « 39 » و ناخرسندى و خشم .
( 4 ) و فرمود عليه السّلام : شكيبايى كليد يافتن است . و كاميابى پيامد شكيبايى است و هر حاجتخواه را وقتى است كه تقدير بجنباندش .
( 5 ) و فرمود عليه السّلام : زبان ترازويى است كه نادانى سبكش كند و خرد سنگينش سازد .
( 6 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه به ناحق ارضا و شفاى دل ( كينهتوز ) جوشان خواهد خدايش به حق ( تلخكامى ) خوارى چشاند .
( 7 ) و فرمود عليه السّلام : هر كه استخاره كند « 40 » سرگردان نشود و هر كه استشاره كند « 41 » پشيمان نگردد .
( 8 ) و فرمود عليه السّلام : سرزمينها به وطن دوستى آباد است .
( 9 ) و فرمود عليه السّلام : سه چيزند كه هر كه بر آنها مواظبت كند نيكبخت شود . چون نعمتى بر تو پديد آيد خدا را سپاس گوى ، و چون روزيت دير رسد از خدا آمرزش جوى ، و چون دشواريت پيش آمد بسيار بگوى « لا حول و لا قوة إلّا باللَّه » « 42 » ( 10 ) و فرمود عليه السّلام : دانش سه گونه باشد : دانش فقه براى دين ، و دانش پزشكى براى تن ، و دانش نحو براى زبان .
( 11 ) و فرمود عليه السّلام : ( نگهداشت ) حقّ خدا در تنگدستى ، خرسندى و شكيبايى است و ( نگهداشت ) حقّ او در فراخدستى سپاسگزارى و ستايش است .
( 12 ) و فرمود عليه السّلام : ترك خطا آسانتر از پوزشطلبى است . و چه بسا ساعتى شهوت كه اندوهى دراز از پى دارد . و مرگ رسوايى دنياست ( كه ) در خود براى هيچ انديشمندى شادى ، و براى هيچ خردمندى لذّتى باقى نگذاشته .
هامش
( 37 ) شيخ علاء الدّوله سمنانى با الهام از همين كلام والاست كه گويد :« صد خانه اگر به طاعت آباد كنى * به زان نبود كه خاطرى شاد كنى
گر بنده كنى به لطف آزادى را * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى » .- م .
( 38 ) مراد از « رغبة » شيفتگى و دلدادگى به دنياست . - م .
( 39 ) غرض از « رهبة » ترس و هراس از مخلوق به جاى پرواى از خالق است . - م .
( 40 ) « استخاره » خير جستن از خداوند است . - م .
( 41 ) « استشاره » مشورت خواهى از مؤمنان و برادران و خبرگان امور باشد . - م .
( 42 ) هيچ جنبش و نيرويى جز به - نيرو و يارى - خدا نيست . - م .