جلال خود خرد و حقيرش سازد ، به همان گونه كه در زندگى خويش تقصير ورزيده و به پروردگار كريمش غرور آورده است .
( 1 ) غلوّ ( و گزافهطلبى ) بر چهار بخش است : خردهگيرى و ستيزهجويى و كجدلى و سرسختى . ( 2 ) پس هر كه خردهگيرى كند ( و در پى اوهام بخواهد موشكافى نمايد ) به حق راه نيابد و جز غرقه شدن در گردابها بهرهاى نبرد . از فتنهاى به درنيايد مگر آنكه گرفتار فتنهاى ديگر شود . « 19 » او در كار آشفتهاى فرو رفته است . « 20 » ( 3 ) و آنان كه با يك ديگر بستيزند و دشمنى ورزند در ميانشان شكست و جدايى افتد « 21 » و كارشان در طول لجاجت تباه شود . ( 4 ) و هر كه كجدل شد خوبى را بد شمارد و بدى را خوب داند و مستانه سرمست گمراهى باشد ، ( 5 ) و هر كه سرسختى و عناد ورزد راههاى ( رستگاريش ) ناپيدا و كارش پيچيده شود « 22 » و به تنگنا افتد ، و هر كه جز به راه مؤمنان رود « 23 » سزايش آنكه از دين خود دست كشد ( و محروم ماند ) .
( 6 ) شك بر چهار شاخه قرار دارد : بر جدال « 24 » و ترس و ترديد و خود باختگى . ( 7 ) اهل جدال به كداميك از نعمتهاى پروردگارت جدال كنند ؟ « 25 » ( 8 ) هر كس از ( واقعيتى ) كه فرا روى دارد بترسد نگونسار شود ( 9 ) و هر كه در دين خود ترديد كند ( و در راه حق گام بر ندارد ) گذشتگان از او پيش افتند و آيندگان به دو برسند و زير سم شياطين خرد شود ( 10 ) و هر كه ( خود را ببازد ) و به هلاكت ( و بيهودگى ) در دنيا و آخرت گردن نهد و در هر دو سراى هلاك و نابود شود ، و هر كه از آن ( بيهودگى ) نجات يابد ( بيگمان ) به مدد يقين بوده باشد .
( 11 ) شبهه بر چهار بخش نهاده شده است . بر دلبستگى به آرايش و وسوسهء نفس و توجيه كجى و جلوه دادن باطل به صورت حق . و اين از آن روست كه آرايش از حقيقت نمايى جلوگيرى مىكند و وسوسهء نفس ( آدمى را ) به سوى شهوت بجهاند « 26 » و كژى ( و نادرستى ) صاحب خود را بسيار منحرف سازد و آراستن باطل به صورت حق ( از ) سيهكاريهايى است كه روى هم انباشته شود . اين
هامش
( 19 ) به اصطلاح و تداول عامّه « از چاله بيرون نيامده به چاه افتد - م . » .
( 20 ) در كافى اضافه دارد [ و انخرق دينه - دينش از هم بگلسد ]
( 21 ) در كافى به جاى اين عبارت آمده است [ و من نازع الرأى و خاصم شهر بالفشل - هر آن كسان كه با رأى درست و افكار عامه بستيزند و دشمنى ورزند به شكست زبانزد گردند ] و در پارهاى نسخههاى كافى [ . . . بالعثل - حماقت ] آمده است .
( 22 ) در ن ، به جاى « و من شاق اعورّت عليه طرقه و اعتراض عليه امره » [ . . . و عرت عليه طرقه و اعضل ]
( 23 ) در كافى [ اذا لم يتبع سبيل المؤمنين - اگر از راه مؤمنان پيروى نكند ] آمده است .
( 24 ) در ن ، به جاى « على المرية » [ على التمارى - بر تجادل براى اظهار قدرت جدل ] آمده است .
( 25 ) در ن ، اضافه بر اين دارد : [ و من جعل المراء ديدنا لم يصبح ليله - و هر كه جدال را عادت و پيشه خود سازد از شام شك به صبح يقين درنيايد ]
( 26 ) در كافى [ تقحّم على الشّهوة - به شهوت برانگيزد ] آمده است .