( 1 ) پس اين است نفاق و ستونها و بخشهاى آن . و خداوند كه ذكر و يادش بسى والاست بر بندگان خود مسلّط و فرمانرواى مطلق است كه نيرويش استوار و قدرتش محكم و بركتش سرشار و حكمتش تابان و حجتش پيروز و دينش سره و سخنش حق و نيكرفتاريهايش پيشاپيش رسيده و نسبتش صافى و ترازوهايش بهنجار و عادلانه و رسالتهايش ( يكى پس از ديگرى ) رسيده و نگهبانانش حاضر و آمادهاند .
( 2 ) سپس ( خداوند ) بد كارى را گناه شمرد و گناه را فتنه و فتنه را پليدى و نكوكارى را غنيمت و بازگشت ( از گناه و جلب خرسندى خود را ) توبه « 30 » و توبه را پاكساز دانست . ( 3 ) پس هر كه توبه كند ، هدايت شود و هر كه فريفته و مفتون ( دنيا ) شود گمراه گردد و تا به درگاه خداوند توبه نبرد و به گناهش اعتراف نكند و به بهشت باور نيارد ( همچنان گمراه بماند ) . بر حسب مشيّت خدا جز هلاكشونده ( اى كه سزايش هلاكت است ) كسى هلاك نشود .
( 4 ) خدا را ، خدا را ، چه قدر آنچه نزد اوست وسيع و گسترده و همهگير است ، از توبه ( پذيرى ) و رحمت و نويد و بردبارى بزرگوارانهء ( ذات مقدسش ) ، و چه قدر آنچه او راست ناگوار است ، از كيفرها « 31 » و دوزخ و عزّت ( بىنيازى و بيزارى و بىاعتنايى به نااهلان ) و توانمندى و كوبندگى شديد ! پس هر كه به طاعت خدا كامياب و پيروز شود كرامت خدا را برگزيده و هر كه هماره در نافرمانى خداست انتقام و خيم او را بچشد . و آنجاست پسين سراى فرجام .
( 5 )
از سخنان آن حضرت عليه السّلام به كميل بن زياد ( كه پس از ياد كردن پارهاى چيزها فرمود )
« 1 » ( 6 ) به راستى اين دلها ظرفهايى هستند و بهترين آنها آن است كه گنجاتر و نگهدارندهتر باشد . آنچه مىگويمت از من ( فراگير و ) به دل بسپار .
( 7 ) مردم سه گروهند : دانشمندى ربّانى ، و دانشجويى بر راه رستگارى ، و سفلگانى گول و بيحاصل كه دنباله رو هر بانگى باشند و به هر بادى بگردند . از پرتو دانش روشنى نگيرند تا راه ( به حقيقت ) برند و به پايهء محكمى پناه نياورند كه نجات يابند .
( 8 ) اى كميل « 2 » دانش بهتر از مال است ، دانش تو را پاسبانى مىكند و تو مال را پاسبانى كنى ، خرج
هامش
( 30 ) در كافى به جاى « جعل الحسنى غنما و العتبى توبة » [ و جعل الحسنى عتبى و العتبى التوبة - نكوكارى را مايه رضاى خود قرار داده و ( طريق ) رضايتطلبى را ( همراه با بازگشت بالمرّة از گناه ) ، توبه قرار داده است ] .
( 31 ) در متن « و ما انكر ما لديه من الانكال » و در كافى [ و ما انكل ما لديه من الانكال - چه رنج افزاست آنچه از كيفر نزد اوست ؟ ! ] آمده است .
( 1 ) اين بيانات در خصال و در نهج البلاغه نيز با اندك تفاوتى باز گفته آمده است .
( 2 ) كميل از ياران بزرگ امير مؤمنان عليه السّلام و از مردم يمن بود . بزرگوارى و ارج اين بزرگمرد چنان بود كه بانوان هم در سراپردههاى خويش از آن گفت و گو مىكردند و دوست و دشمن بدان اعتراف داشتند . ذهبى گويد :
« كميل بن زياد بن نهيك بن هيثم نخعى از على عليه السّلام و جز او روايت كرده . وى با على عليه السّلام در پيكار صفّين حاضر بود . مردى شريف و فرمانش نافذ و خود مورد اعتماد و پارسا بود و با وجود تشيّع خويش ( كه مستلزم ملازمت و مصاحبت دائم با امام عليه السّلام بود ) حديث كم دارد . حجاج كه خدايش لعنت كناد او را بكشت 83 ه . » تنقيح المقال .