است ( توضيح ) كفر و ستونها و بخشهاى آن .
( 1 ) نفاق بر چهار ستون قرار دارد : بر هوى و سستى ( در دين ) و كينه و آز .
( 2 ) از اين ميان ، هوى بر چهار بخش است : ستم و تجاوز و شهوت ، و نافرمانى . « 27 » ( 3 ) پس هر كه ( بغى و ) ستم كند ( غائلهها و ) گرفتاريهايش افزون شود و ( مردم ) او را تنها گذارند و ( دشمنانش ) بر او پيروز گردند ، ( 4 ) و هر كه تجاوز كند از فرجام بدش ايمن نماند و دلش آرام نگيرد ، ( 5 ) و هر كه خود را از شهوت بدور ندارد در گرداب افسونها در افتد و در آن غوطهور شود ، ( 6 ) « 28 » و هر كه نافرمانى كند به عمد ، بىعذر و دليلى گمراه شده است .
( 7 ) امّا بخشهاى سستى در دين : هيبت ( هراس ) و فريب و تأخير ( سهل انگارى ) و آرزوست . ( 8 ) و اين از آن روست كه هراس و هيبت ( آدمى را ) از حق باز دارد ، ( 9 ) و فريفتگى به دنياى زودگذر ( موجب ) كوتاهى ( در كار ) آينده ( و آخرت ) است ، ( 10 ) و تأخير ( و سهل انگارى در امر دين ) نگونسارى در ( قعر ) كورى دل را در بر دارد ، ( 11 ) و اگر آرزو ( ى باطل ) نمىبود انسان حساب وضعى را كه دارد مىدانست و اگر حساب وضعى را كه در آن بسر مىبرد مىدانست از هول و هراس سكته مىكرد .
( 12 ) امّا بخشهاى كينه ( و حقد ) عبارت است از : تكبّر و فخر و حميّت ( جانبدارى به ناحق ) و تعصّب ( ريشهگرايى ) .
( 13 ) پس هر كه استكبار ورزد ( و بزرگى فرو شد ) تيره بخت شود ( 14 ) و هر كه فخر كند ( و به خود ببالد ) فجور كند ، ( 15 ) و هر كه جانبدارى ( به ناحق ) كند ( بار گناهش ) سنگين شود ، ( 16 ) و هر كه گرفتار تعصّب شود ستم كند . و چه بد است كه ( آدمى ) در ميان تيره بختى و فجور و سنگينى بار ( گناه ) بسر برد .
( 17 ) و بخشهاى آز : شادى ( سبكسرانه ) است و خوشگذرانى و لجبازى و افزونجويى . « 29 » ( 18 ) پس شادى در پيشگاه خدا ناپسند است ( 19 ) و خوشگذرانى خودپرستى است ( 20 ) و لجبازى بلايى است كه آدمى را ناگزير به كشيدن بار گناهان سازد ( 21 ) و افزونجويى ( نوعى ) لهو و لعب و سرگرمى است كه آدمى آنچه را خوب است ( آخرت را ) با آنچه بد است ( دنيا و حكام زيادهء آن ) تعويض كند .
هامش
( 27 ) در كافى به جاى « عصيان » [ طغيان - گردنكشى ] آمده است .
( 28 ) در متن چنين است : « و ذلك انّ . . . و الاغترار بالعاجل تفريط الآجل و المماطلة مورّط في العمى و لولا الامل علم الانسان حساب ما هو فيه . . . » ولى در كافى چنين آمده است [ و ذلك بأنّ . . . و المماطلة تفرّط في العمل حتّى يقدّم عليه الاجل و لولا الامل علم الانسان حسب ما هو فيه - و اين از آن روست . . . و تأخير و تعلّل قصور در كردار است تا اجل فرا رسد و اگر آرزو نمىبود انسان حساب ( يا قدر ) چيزى را كه در آن است مىدانست ] . ( يعنى قدر دنيا را كه مزرعهء آخرت است و فرصتى را كه به او دادهاند براى اندوختن توشهء اخروى مىشناخت و در كاشتن بذر طاعت و عبادت تأخير روا نمىداشت . - م . )
( 29 ) در متن « تكبّر - بزرگى فروشى » است ولى در كافى [ التكاثر - افزونطلبى ] آمده كه ظاهرا درستتر است ( زيرا « تكبّر » در بند قبل جزو شاخههاى كينه شمرده شده و به علاوه « افزونجويى » با « آز » كه منشأ آن است مناسبت بيشترى دارد از اين رو بر اساس نقل كافى ترجمه شد . - م .