دارد و هدفش و الا و ميدان مسابقهاش هموار و آسان است « 7 » است . مسابقه دهندگان را گرد آورد كه به رقابت يك ديگر مسابقه دهند ، ياوران ديرين و قهرمانان يكّه سوار دارد . نور افكن آن كارهاى خوب است و پاكدامنى چراغهايش و مرگ پايانش ، دنيا ميدان مسابقهء آن است و قيامت قرارگاه ( اجتماع ) مسابقه دهندگانش و بهشت جايزهاش و دوزخ جزاى ( عقب ماندگان ) آن و پرهيزگارى ساز و برگش و نيكوكاران قهرمانانش . پس به مدد ايمان به كارهاى خوب راه يابند و به كارهاى خوب ، فهم دين رونق يابد و به فهم دين از مرگ بهراسند « 8 » و به مرگ دنيا پايان يابد و از پس دنيا آخرت در رسد « 9 » ( و به ازاى آن باشد ) و به قيامت بهشت را دريابند ( 1 ) و بهشت مايهء افسوس دوزخيان است . و دوزخ پند پرهيزگارى « 10 » و پرهيزگارى پايهء احسان است . « 11 » پرهيزگارى هدفى است كه هر كه از پى آن رود هلاك نشود و هر كه به كارش بندد پشيمان نگردد زيرا به پرهيزگارى ، كامجويان كامياب شوند و به نافرمانى ، زيانكاران زيان بينند . پس بايد هوشمندان ( از ناشايست ) دست بدارند و پرهيزگاران به ياد دارند .
( 2 ) ايمان بر چهار ستون ( استوار ) است : بر شكيبايى و يقين و عدل و جهاد .
( 3 ) شكيبايى بر چهار بخش قرار دارد : بر شوق و بيم و زهد و مراقبت . پس هر كه مشتاق بهشت است شهوتها را به فراموشى سپارد و هر كه از دوزخ بيمناك است از حرام دست كشد و هر كه در دنيا زهد ورزد ( و بدان بىميل باشد ) مصيبتها بر او آسان شود و هر كه مراقب ( و گوش به زنگ ) مرگ است به ( انجام ) كارهاى خير بشتابد .
( 4 ) يقين بر چهار بخش نهاده شده : بر تيزهوشى دقيق و عاقبتسنجى درست و پند پذيرى از عبرتها « 12 » و ( توجّه ) به روش گذشتگان . پس هر كه تيز هوش است پايان كار را نيك بسنجد و هر كه پايان را بسنجد ، ( نشانههاى ) عبرت را بشناسد و هر كه عبرتشناس است روش ( و سنّت درست ) را شناخته و هر كس روششناس است گويى با گذشتگان زندگى به سر برده ( و تجربه آموخته است ) .
هامش
( 7 ) در ن ، به جاى « منهاج » [ مناهج - برنامهها ] آمده است .
( 8 ) در ن ، به جاى « فبالايمان يستدلّ على الصالحات و بالصالحات يعمر الفقه و بالفقه يرهب الموت » [ و بالصالحات يستدلّ على الايمان . و بالايمان يعمر العلم و بالعلم يرهب الموت - به كارهاى نيك پى به ايمان برده شود و به ايمان ، دانش فزونى گيرد و به دانش و فهم از مرگ بهراسند ] آمده است .
( 9 ) يعنى نصيب آخرت انسان در برابر و به ازاى اعمالى است كه در دنيا كرده . در ن ، و برخى نسخههاى كافى آمده است [ تحوز الآخرة - يعنى به سبب اعمال نيك و اخلاق پسنديده سعادت آخرت حفظ مىشود ]
( 10 ) در كافى به جاى « موعظة التقوى » [ موعظة المتقين - پند آموز پرهيزگاران ] آمده است .
( 11 ) در كافى به جاى « و التقوى سنخ الاحسان » [ . . . سنخ الايمان - بنياد ايمان ] آمده است .
( 12 ) در كافى به جاى « موعظة العبرة » [ معرفة العبرة - شناخت عبرتها ] آمده است .