خم نشود . ( 1 ) « 80 » چون يكى از شما نماز را به پايان آرد به دعا دو دست را به آسمان بردارد و راست نگهدارد ، ابن سبا گفت : « 81 » اى امير مؤمنان آيا خداوند در همه جا نيست ؟ فرمود : چرا ، گفت : پس از چه رو دستهايمان را به آسمان برداريم ؟ فرمود : واى بر تو ! آيا نخواندهاى :
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
- در آسمان مايهء روزى شماست و نيز آنچه به شما وعده دادهاند » ؟ « 82 » روزى را جز از محلّ آن از كجا طلب مىكنى ؟ و آن همان است كه خداوند در آسمان وعده فرموده است .
( 2 ) نماز بندهاى پذيرفته نيست مگر آنكه از خدا بهشت خواهد و از آتش دوزخ به دو پناه برد و از او بخواهد با حورعين همسرش كند . ( 3 ) چون يكى از شما به نماز پردازد نماز بدرود خواند . ( 4 ) « 83 » لبخند نماز را نشكند امّا قهقهه آن را بشكند . ( 5 ) چون خواب بر دل درآمد ( مصداق خفتن حاصل است ) و ( تجديد ) وضو واجب شود . ( 6 ) هر گاه در حال نماز خواب به چشمت درآمد ، نماز را بشكن و بخواب زيرا تو ندانى ( در حال خواب آلودگى ) چه گويى و شايد چيزى به زيان خويش گويى ( و به جاى دعا در حق خود نفرين كنى ) . ( 7 ) هر كه ما را به دلش دوست دارد و به زبانش يارى كند و همراه ما پيكار كند ، در بهشت با ما ، و همرتبهء ما باشد . ( 8 ) هر كه ما را به دلش دوست دارد ( ولى ) به زبانش يارى نكند و همراه ما نجنگد ، از اين مقام درجهاى پايينتر باشد . و هر كه ما را به دلش دوست دارد
هامش
( 80 ) يعنى به قدرى كه معمول و جايز است بايستد و تمام قامت و ستون فقراتش را راست نگاهدارد و قوز نكند ( تقريبا حالتى نزديك به ايستادن خبردار نظامى ولى بدون تصنّع . - م . )
( 81 ) مراد عبد اللَّه بن سباست كه به كفر بازگشت و اظهار غلوّ نمود . وى در آغاز از ياران امير مؤمنان عليه السّلام و از كسانى بود كه مردم را بر ضدّ عثمان بر انگيخت و بر او شوراند تا آنجا كه گفتند اين كار را به اشارهء على عليه السّلام كرده است و گفتهاند از سخنان او كه بدان مردم را برانگيخت اين بود كه : « هر نبيّى را وصيّى باشد و على وصيّ محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است » سپس گفت : محمد خاتم انبياء و على خاتم اوصياء است و هر كه بر او ستم ورزد وصيّت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله را به كار نبسته و بر ضدّ وصىّ پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله برخاسته و كار امّت را ( به ناحق ) به دست گرفته است . سپس بديشان گفت : عثمان خلافت را به ناحق غصب كرده در حالى كه وصىّ پيامبر خدا اين ( على عليه السّلام ) است . پس بدين كار قيام كنيد و بجنبيد و سلسله جنبانى كنيد و فرمانروايان خود را از پا درآريد و امر به معروف و نهى از منكر را آشكار سازيد » گويند او مدّعى شد كه على عليه السّلام خداست ، حضرت على عليه السّلام سه بار « به سبب اين گفته » از او خواست كه توبه كند ولى او از ادّعاى خويش دست برنداشت پس او را به آتش سوزانيد . كسى به اسناد خود از عبد الله بن سنان ، از پدرش و او از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرده است كه عبد الله بن سبا ادّعاى نبوت مىكرد و مدّعى بود كه امير مؤمنان عليه السّلام خداست - كه البته خداى تعالى برتر از اين سخنان باشد - اين مطلب به اطلاع امير مؤمنان عليه السّلام رسيد كه او را بخواند و بازجويى كرد و وى بدان اقرار نمود و گفت : آرى تو همويى و در ضمير من چنان آمده است كه تو خدايى و من پيامبرم . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : واى بر تو كه شيطان تسخيرت كرده مادرت به عزايت بنشيند از اين سخن باطل برگرد و توبه كن . ولى او امتناع كرد پس وى را زندانى فرمود و سه روز از او خواست توبه كند امّا وى توبه نكرد پس سرانجام او را سوزاند . پارهاى از معاصران ما وجود « ابن سبا » را منكر شدهاند . ( بنگريد : مرتضى العسكرى ، عبد الله بن سبأ . - م . )
( 82 ) الذاريات ، 22 .
( 83 ) نمازى كه گويى نماز خداحافظى است و ديگر در اين جهان او را امكان نمازگزارى نيست . - م .