و من شرّ الجنّ و الانس و من شرّ ما ذرأ في الارض و ما يخرج منها و من شرّ ما ينزل من السّماء و ما يعرج فيها و من شرّ كل دابّة انت آخذ بنا صيتها انّ ربّى على صراط مستقيم و هو على كلّ شىء قدير و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه - خود و خاندان و زن و مال و فرزندان و سرانجام كارم را و آنچه خدايم داده و آنچه پروردگارم بخشيده و روزى فرموده است پناه دهم به عزّت خدا ، و بزرگى خدا ، و جبروت خدا ، و تسلّط خدا ، و رحمت خدا ، و مهربانى خدا ، و آمرزش خدا ، و نيروى خدا ، و توانايى خدا ، و به لا إله الّا اللَّه ، و اركان خدا ، و صنع خدا ، و جمع خدا و پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله ، و به توانايىاش بر آنچه خواهد ، از گزند زهرداران و نيشداران كشنده و از شرّ جنّ و انس و از گزند آنچه در زمين نهاده و از آن برآيد و از گزند زهرداران و نيشداران كشنده و از شرّ جنّ و انس و از گزند آنچه در زمين نهاده و از آن برآيد و از گزند آنچه از آسمان فرود آيد و آنچه بدان بالا رود و از گزند هر جانورى كه لگامش به دست توست ( خدايا ) ، همانا خداوندگارم بر راه راست است و او بر هر چيزى تواناست و تكيه و نيرويى نيست مگر به خداوند » . زيرا پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله حسن و حسين را بدين گونه دعا بندى مىفرمود و رسول خدا ، صلّى اللَّه عليهم اجمعين ، ما را نيز بدان دستور داده است . ( 1 ) ما گنجوران دين خدا و چراغهاى فروزان دانشيم . هر گاه پرچمدارى از ما درگذرد ، پرچمدارى ديگر پديد آيد ؛ كسى كه از ما پيروى كند گمراه نشود و كسى كه منكر ما گردد هدايت نيابد و كسى كه بر ضدّ ما به دشمنمان يارى دهد رستگار نشود و كسى كه ما را واگذارد يارى نشود پس به طمع كالاى گذرنده دنيا از ما دست نكشيد زيرا هر كه دنيا را بر ما رجحان داد ، « 94 » افسوسش فردا بس بزرگ باشد و اين معنى گفتهء خداست كه :
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ
- تا مبادا كسى بگويد وا حسرتا در آنچه در كار خداوند فروگذار كردم ؛ و به راستى كه از ريشخندكنندگان [ اسلام و قرآن ] بودم . » « 95 » ( 2 ) كودكانتان را از چربى ( و چرك ) « 96 » بشوييد زيرا شيطان چرك را بو كند و كودك در بستر بهراسد و دو ( فرشتهء ) موكّل نويسنده نيز در آزار باشند . ( 3 ) شما را از زنان ( بيگانه ) همان ديدار نخست ( جايز ) است ، پس دنبال آن را نگيريد و از پى ( هوس ) نرويد و از فتنه بپرهيزيد . ( 4 ) ميگسار معتاد چون با خداى عزّ و جلّ برخورد چون بتپرستى با او برخورد كند . حجر بن عدى « 97 » گفت : اى امير مؤمنان ميگسار معتاد كيست ؟ گفت : آن كه هر گاهش
هامش
( 94 ) يعنى خود را بر ما مقدم داشت و حق ما را غصب كرد .
( 95 ) الزمر ، 56
( 96 ) در متن غمر است كه چربى و بوى زهم گوشت باشد ( و مراد انواع چرك و كثافت است . ) و در حديث هم آمده :
هيچ كس از شما با دست چرب و چركين شب نخسبد .
( 97 ) حجر بن عدىّ رحمه الله از قبيلهء كنده و از ياران امير مؤمنان عليه السّلام و بلكه از خاصّان آن حضرت بود تا روزگار زياد بن ابيه در كوفه اقامت داشت ، زياد او و يارانش را بگرفت و به زندان افكند و سپس ايشان را ، كه چهار تن بودند ، روانهء دربار معاوية بن ابى سفيان كرد تا آنكه به مرج عذراء ( روستايى واقع در ناحيهء غوطهء دمشق به فاصلهء چند ميلى آن شهر ) رسيدند و در زندان آنجا افتادند . فرستادگان معاويه ( عليه اللعنة و الهاوية ) نزد ايشان آمدند و به آنان گفتند ما مأموريم به شما پيشنهاد كنيم كه از « على » بيزارى جوييد و او را لعن كنيد كه اگر چنين كرديد شما را رها سازيم و اگر امتناع كرديد شما را بكشيم و امير المؤمنين ! ( معاويه ) را عقيده بر آن است كه خون شما ، به شهادت اهل سرزمين خودتان كه بر ضد شما دادهاند ، حلال است ولى با اين همه اين را مىبخشد . پس از « اين مرد » ( على عليه السّلام ) بيزارى جوييد تا آزاد شويد ، گفتند : ما هرگز چنين نكنيم ، پس دستور دادند كه آنان را به زنجير كشند و كفنهايشان را نيز آوردند و آنان تمام شب را به اقامهء نماز پرداختند و چون صبح در آمد ياران معاويه ( عليهم اللعنة و الهاوية ) گفتند :
اى گروه ما ديشب شما را ديديم كه نماز را به درازا كشانده و به نيكويى دعا مىكرديد ، اينك به ما بگوييد كه سخن ( و نظر ) شما در بارهء عثمان چيست ؟ گفتند : او نخستين كسى است كه هنگام حكومت ، جور و بيداد ورزيد و كار به ناحق كرد . گفتند : امير المؤمنين ! ( معاويه ) به راستى در حق شما آگاهتر است ( و شما را درست شناخته است ) پس آنها را به صف كردند و گفتند : آيا ( سرانجام ) از « اين مرد » ( على عليه السّلام ) بيزارى مىجوييد ؟ پاسخ دادند : نه ، بلكه ما بر دوستدارى او استواريم . پس هر يك از مأموران يكى از ايشان را به دم تيغ گرفت . حجر به مأموران گفت : رخصتم دهيد دوگانهاى بگذارم كه به خدا سوگند من هرگز وضويى نگرفتهام مگر آنكه پس از آن ( حتما ) نمازى خوانده باشم .
( اين درخواست مسبوق به وضويى بوده كه از پيش داشته است ) . گفتند : نماز بخوان . پس نماز كرد و چون پايان داد گفت : من هرگز نمازى كوتاهتر از اين نخوانده بودم و اگر نمىپنداشتند كه از بيم مرگ نماز را طول مىدهم خوش داشتم كه بيشتر از اين نماز را ادامه دهم . پس هدبة بن فياض اعور با شمشير آخته به سوى او رفت ، پس شانههايش بلرزيد .
( هدبه ) گفت : نه ، پنداشتى كه چون از مرگ بىپروايى نشان دهى ما تو را آزاد مىگذاريم ؟ از دوستت ( على عليه السّلام ) بيزارى جوى ! گفت : چرا از مرگ پروا نكنم در حالى كه گورم را كنده و كفنم را گسترده و شمشير را به روى خود آخته مىبينم ؟ ولى به خدا سوگند با وجود بيم مرگ حتمى هرگز سخنى كه پروردگارم را به خشم آرد نخواهم گفت ( و به مولاى متقيان لعن نخواهم فرستاد و دست از دامان ولايش نمىكشم ) سپس هدبه او را - كه خرسندى و بهشت خدا ارزانيش باد - بكشت . كشتن او بر دلهاى مسلمانان سخت گران آمد و معاويه ( عليه الهاويه ) را بدين كار نكوهش كردند .