فرد عرب بودم . بر شماست پرهيزگارى خدا در آشكار و نهان ، « 52 » و سخن حقّ در حال خرسندى و خشم ، و ميانه روى در توانگرى و درويشى ، و دادگرى با دوست و دشمن ، و كردار در چالاكى و خستگى ، و خشنودى از خدا در دشوارى و آسايش . ( 1 ) هر كه بسيار گويد بسيار خطا كند ، و هر كه بسيار خطا كند ، بىآزرم گردد ، و هر كه بىآزرم شود كم پرهيز گردد ، و هر كه كم پرهيز گردد دلش بميرد و هر كه دلش بميرد به دوزخ افتد . هر كس بينديشد عبرت گيرد ، و هر كه عبرت گيرد ( از گناه ) كناره گيرد و هر كه كناره گيرد سالم ماند . و هر كه شهوتها را ترك گويد آزاد باشد . و هر كه رشك را رها كند مردم او را دوست دارند . ( 2 ) عزّت مؤمن بىنيازى او از مردم است . قناعت مالى است كه پايان نپذيرد . هر كه بسيار ياد مرگ كند به اندك مايهاى از دنيا خشنود باشد . و هر كه بداند سخن او در شمار كردارش محسوب مىشود كم گويد مگر در آنچه او را سود بخشد . شگفتا از آن كس كه از كيفر بترسد و ( از گناه ) باز نايستد ، و اميد پاداش دارد ولى توبه و كردار نكند . انديشيدن روشنى ، و بيخبرى تيرگى آرد . و نادانى گمراهى است . [ و ] نيكبخت آن كه از ( سرنوشت ) ديگرى پند گيرد .
و تربيت بهترين ميراث است . نيكخويى بهترين همنشين است . با گسستن پيوند خويشاوندى ( و قطع رحم ) پرورش ( و فايدهاى ) نيست . و با تبهكارى بىنيازى نباشد . عافيت ده بخش دارد كه نه بخش آن در خاموشى است ، مگر به ياد كرد خدا ، و يك بخش آن نيز ترك آميزش با بيخردان است . ( 3 ) سر لوحهء دانش مهربانى است و آسيب آن دژم خويى . شكيبايى بر مصيبتها از گنجينههاى ايمان است . و پاكدامنى زيور درويشى است ، و سپاسگزارى زيور توانگرى . ديدار بسيار دلتنگى و ملال آرد . و اعتماد پيش از آزمايش خلاف احتياط باشد . خود پسندى مرد دليل ناتوانى خر اوست . هيچ گناهكارى را ( از رحمت حق ) نوميد مساز ، چه بسيار گناه آلودهاى كه نيك انجام گشته و چه بسيار نكوكردارى كه در پايان عمرش تبهكار و به دوزخ رهسپار شده است . دشمنى و تجاوز بر بندگان ( خدا ) بد توشهاى براى رستاخيز است . خوشا بر كسى كه كار و دانش و دوستى و دشمنى و گرفتن و وانهادن و سخن و خاموشى و كردار و گفتارش تنها براى خداست . « 53 » مسلمان ، مسلمان نيست مگر آنكه پارسا باشد ، و پارسا نيست مگر آنكه به جهان بىرغبت بود ، و زاهد نيست مگر آنكه دور انديش باشد ، و دور انديش نيست مگر آنكه خردمند بود ، و خردمند نيست مگر آنكه از
هامش
( 52 ) اين سخن تا پايان خطبه در سفارش آن حضرت صلوات الله عليه به فرزندش امام حسين عليه السّلام ص 90 تا 93 آمده است و از اين رو در الروضة بازگو نشده و آنجا بعد از اين بيان آمده است : [ ايها الناس ان الله عز و جل وعد نبيه محمدا صلّى اللَّه عليه و آله الوسيلة و وعده الحق . . . الخ ]
( 53 ) پارهاى از اين عبارات با اندك تفاوتى پيشتر در سفارشهاى آن حضرت عليه السّلام به ويژه در سفارش به امام حسين عليه السّلام نيز آمده است .