گويد : حسان گفت : من زحمت عمرو را از پيش برمىدارم و شبانگاه وقتى كسان بر مروان فراهم آمده بودند حسان برخاست و گفت : « شنيدهايم كه كسانى آروزها دارند برخيزيد و با عبد الملك و عبد العزيز از پس وى بيعت كنيد . » و كسان برخاستند و همگى بيعت كردند .
در همين سال مروان بن حكم در اول ماه رمضان به دمشق درگذشت .
سخن از سبب هلاكت مروان
ابى الحويرث گويد : وقتى معاوية بن يزيد ، ابو ليلى ، را مرگ در رسيد نخواست كسى را جانشين كند ، حسان بن مالك مىخواست از پس معاوية بن يزيد خلافت را به برادر وى خالد بن يزيد دهد كه صغير بود . حسان دايى يزيد ، پدر خالد ، بود پس با مروان بيعت كرد كه مىخواست از پس او كار خلافت با خالد بن يزيد شود .
گويد : وقتى حسان با مروان بيعت كرد و مردم شام نيز بيعت كردند كسانى به مروان گفتند : « مادر خالد را به زنى بگير تا منزلت وى ناچيز شود
و به طلب خلافت برنيايد . » مروان نيز مادر خالد را كه دختر ابى هشام بن عتبه بود به زنى گرفت . يك روز خالد پيش مروان رفت ، جمع بسيار به نزد وى بودند ، خالد از ميان دو صف مىآمد . مروان گفت : « به خدا تا آنجا كه مىدانم اين احمق است ، بيا اى پسر زنى كه . . . نش تر است ! » تحقيرش مىكرد كه او را از چشم مردم شام بيندازد .
گويد : خالد پيش مادر خويش رفت و قصه را با وى بگفت . مادرش گفت :
« نداند كه به من گفته اى ، خاموش باش من زحمت وى را از تو برمىدارم . » گويد : پس از آن مروان پيش وى آمد و پرسيد : « خالد دربارهء من چيزى با تو نگفت ؟ »