گفتم : « نه به خدا به حال گمراهى كشته نشد ، به حال يقين و هدايت پروردگار خويش كشته شد . » گفت : « خدا ترا قرين وى كند . » گفتم : « آمين ، خدا ترا نيز قرين حصين بن نمير كند و خدا اشك ترا بر او خشك نكند . » آنگاه برخاستم ، او نيز برخاست .
از جمله شعرها كه در اين باب گفته شد گفتار اعشى همدان است كه يكى از مكتومات است كه در آن روزگار مكتوم مىداشتند .
شاعر پس از تذكار يار كه به تقريب يك ثلث قصيده است گويد :
« هر چه را فراموش كنم .
« پيوسته نصيب مرد معتبر و الا مقام را « به ياد مىآورم « كه با پرهيزكارى و صداقت به خدا متوسل شد « و به پيشگاه خداى و الا توبه كرد « از دنيا گذشت و گفت : « آن را رها كردم « و تا زندهام سوى آن باز نمىگردم « و با گروه فراوان سوى ابن زياد رفت « با قومى كه اهل تقوى و توبه بودند « برفتند و رأى ابن طلحه را نپذيرفتند « و گفتار امير را نپذيرفتند
« در عين الورده با سپاه رو برو شدند « و آنها را با شمشير تيز همىكشتند « پس از آن شاميان از هر طرف سوى آنها آمدند
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3250
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٢٥٠