و چون نزديك دهكده رسيد بيرون رفتند و از او پيشواز كردند ، كسان به همديگر سلام گفتند و به نزد يك ديگر گريستند و از مرگ يارانشان به همديگر خبر دادند . يك روز و يك شب آنجا بودند ، سپس مردم مداين سوى مداين رفتند و مردم بصره سوى بصره رفتند و مردم كوفه راه كوفه گرفتند و بدانستند كه مختار به زندان است .
عبد الرحمان بن يزيد گويد : ادهم بن محرز باهلى خبر فتح را براى عبد الملك ابن مروان برد .
گويد : پس او به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، سپس گفت : « اما بعد ، خداى ، از جمله سران عراق سليمان بن صرد ، فتنه زاى و سر ضلالت ، را بكشت بدانيد كه سر مسيب بن نجبه با شمشيرها پاره پاره شد و نيز خدا ، از سران آنها دو گمراه گمراه كننده : عبد الله بن سعد ازدى و عبد الله بن وال بكرى را بكشت و از پس اينان كسى كه دفاع يا مقاومت كند نماند .
ابو مخنف گويد : مختار در حدود
پانزده روز در زندان ببود ، آنگاه به ياران خويش گفت : « براى اين مرد به غزا رفته ، از ده روز يا كمتر از يك ماه بشماريد آنگاه خبرى آيد وحشتانگيز ، تصادفى هلاكت خيز و ضربتى قاطع و كشتارى جامع و كارى نابودى آور . آنگاه كى مرد آن است ؟ من مرد آنم . تكذيب مكنيد من مرد آنم . » ابن بن وليد گويد : وقتى رفاعة بن شداد از عين الورده بازگشت مختار كه در زندان بود به دو نوشت :
« اما بعد : آفرين به گروهى كه وقتى برفتند خدا پاداششان را بزرگ كرد و وقتى بيامدند از بازگشتشان خشنود شد . قسم به پروردگار كعبه هيچكس از شما قدمى برنداشت و كامى نگذاشت مگر ثواب خداى در مقابل آن از ملك دنيا بزرگتر بود . سليمان تكليف خويش را به سر برد و خدايش ببرد و روح وى را با ارواح پيمبران و راستى پيشگان و شهيدان پارسا قرين كرد ، وى كسى نبود كه به وسيلهء
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3247
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٢٤٧