وى ظفر يابيد ، امير فرمان يافته و امانتدار مؤتمن و سالار سپاه و قاتل ستمگران و انتقام گيرنده از دشمنان و قصاص گيرنده از قاتلان منم ، آماده باشيد و خوشدل باشيد و بشارت جوييد كه شما را به كتاب خدا و سنت پيمبر وى صلى الله عليه و سلم و خونخواهى اهل بيت و دفاع از ضعيفان و نبرد منحرفان دعوت مىكنم و السلام . » ابو زهير عبسى گويد : كسان بدين گونه دربارهء مختار سخن كردند و عبد الله ابن يزيد و ابراهيم بن محمد خبردار شدند و با كسان سوى مختار رفتند و او را بگرفتند .
حميد بن مسلم گويد : وقتى آماده بازگشتن شديم ، عبد الله بن غزيه بر كشتگان بايستاد و گفت : « خدايتان رحمت كند ، شما راستى آورديد و صبورى كرديد و ما دروغ آورديم و فرار كرديم . » گويد : وقتى برفتيم و صبح شد عبد الله بن غزيه با حدود بيست كس مىخواستند سوى دشمن بازگردند و جانبازى كنند . رفاعة و عبد الله بن عوف و جمعى از كسان بيامدند و گفتند : « شما را به خدا پراكندگى و كاستى ما را بيشتر نكنيد كه تا وقتى مردم صاحب همت همانند شما ميان ما هست با نيكى قرينيم . » و همچنان بگفتند و قسم دادند تا بازشان گردانيدند بجز
يكى از مردم مزينه بنام عبيده پسر سفيان كه با مردم بيامد و چون از او غافل شدند برفت تا با شاميان مقابل شد و با شمشير حمله برد و ضربتشان زد تا كشته شد .
حميد بن مسلم ازدى گويد : اين مرد مزنى دوست من بود و چون مىخواست برود او را به خدا قسم دادم گفت : « در امور دنيا هر چه از من خواسته بودى حق تو بود و مىبايد عمل كنم ، اما اين كه مىخواهى ، خدا را از آن منظور دارم . » گويد : پس از من جدا شد و به مقابلهء قوم رفت و كشته شد .
گويد : به خدا چيزى را از اين خوشتر نداشتم كه يكى را ببينم كه دربارهء وى با من سخن كند كه وقتى با قوم مقابل شد چه كرد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3248
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٢٤٨