معرفتش به درجهاى بود كه پدر بزرگوار را تسلّى داد ، شجاعتش به اندازهاى بود كه از جدّ والاتبارش شجاعت را به ارث برده بود . آن وقت تصوّر بكن حالت حسين عليه السّلام را در وقتى كه چنين جوانى از دستش برود .
جدّ امجد « 1 » فرمود : « سيّدالشهدا شهادتى داشته ، وفاتى داشته ، شهادتش كه معلوم است امّا وفاتش در ميدان رفتن اين جوان و شهيد شدن اين جوان بود نه يك وفات بلكه چند وفات ، نه يك قسم وفات بلكه اقسام و انواع وفات ، هم وفات احتضارى و هم وفات فجأة ! .
يك وفاتش كه محتضر گرديد وقتى كه براى رخصت ميدان رفتن آمد « فنظر إليه نظر آيس منه » « 2 » .
آن حضرت چند طور به او نگاه داشته : يكى نگاه به خودش ، يك نگاه اشتياق به جدّش ، امّا اين نگاه هيچكدام نظر يأس از حيات او نبود ! ! .
و آيا آن حضرت اوّل كسى بود از هاشميّين كه به ميدان رفته يا آخرين نفر ، محلّ اختلاف است ، اصحّ آنست كه اوّل كس بود .
و همچنين آيا آن حضرت بزرگتر بود يا برادرش حضرت سجّاد نيز محلّ خلاف است ، اشهر آنست كه آن حضرت اكبر بود .
از پدر رخصت حاصل نمود و حضرت به دست خود اسلحهء حرب بر او پوشانيد . كمربند پدرش را بر ميان بست و بر اسب عقاب سوارش نمود ، همينكه زنهاى حرم ملتفت شدند كه آن حضرت خيال ميدان رفتن دارد آمدند دورش را گرفتند ، از يك طرف عمّهاش زينب ، از طرف ديگر خواهرش سكينه ،
هامش
( 1 ) - يعنى شيخ جعفر شوشترى رحمه اللّه صاحب « الخصائص الحسينيّة » و غيره .
( 2 ) - اللّهوف : 112 . : « پس به او نگاهى نمود ؛ نگاهى خالى از اميد » .